|
سراب
مجسمه های شنی
گناوه- نوروز 1388
گزارش از احمد نادعلیان
با
تشکر از هنرمندان خوب بوشهر خصوصا
سرکار خانم رئوفی، آقایان بحرینی ، جباری و حکیم
و با تشکر از مسئولين و كاركنان محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي
گناوه و كازرون
پوزش از استادان هیئت
انتخاب ، مدئو و هنرمندان منتخب جشنواره

ماجرای جشنواره
مجسمه های شنی برای من از آنجا آغاز شد که حدود آذر ماه سال گذشته
از طرف شرکت بردیا با من تماس گرفته شد و به من پیشنهاد شد که
دبیری آن را به عهده بگیرم. پس از حضور در ستاد اجرائی آن که
در یکی از ساختمانهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی استقرار یافته
بود کاتالوقی در اختیار من قرار گرفت که جزئیات پیش بینی شده منعکس
شده بود. از دید من برنامه های پیشنهادی بلند پروازی بود.

اما با مطالعه مجوزها و نامه ها
و قراردادهای رسمی با وزراتخانه ها و نهاد ها و
موسساتی همچون مجلس شورای اسلامی، دفتر ریاست جمهوری، وزارت فرهنگ و
ارشاد اسلامی، استانداری، فرمانداری، شهرداری میراث فرهنگی ... . پیش
فرض من این بود که این کار در مقیاسی کوچک شدنی است.
رونوشت تمامی اسناد به صورت کتابچه ای در اختیار من است.
پس از سفر دیماه به
جزیره هرمز در جلسه ای
دیگر رسما
دبیری آن را پذیرفتم. برای پذیرش دبیری من هیچ شرط مالی نداشتم که
هزینه معینی را دریافت نمایم و یا نقش پرداخت کننده را به عهده
بگیرم. با توجه به عدم اعتماد به جذب بودجه پیشنهادی و فرصت کم
بیشتر امکان آن بود که در حد ملی برگزار شود. جشنواره طبق برنامه
پیشنهادی وسیع پیش بینی شده بود. اما من فقط مسئولیت دبیری بخش شنی
را پذیرفتم و بخش محیطی را نیز به آن اظافه کردم.
در یکی از جلسات خبرنگاران خبرگزاری مطرح کشور نیز حضور داشتند.
آنها از مدتها قبل از حضور من از آخبار این جشنواره را کار کرده
بودند. به گفته مسئولین شرکت بردیا پیشنهاد دبیری من از جانب
خبرنگاران بوده است. در آن جلسه هیئت انتخاب آثار را معرفی
کردم و به پیشنهاد من جشنواره را از حالت رقابتی خارچ شد. بعلاوه
میتوانست بار مالی سنگینی را داشته باشد. انصافا دوستان خبرنگارم
این جشنواره را خوب معرفی کردند.
آبهمن ماه نیز من به
مدت یک ماه در جزیره هرمز زندگی کردم. پس از بازگشت با حضور
اعضای محترم هیئت انتخاب هنرمندان انتخاب شدند. زمان زود سپری شد و
من به همراه هنرمندان راهی گناوه شدم. در مسیر شب را در
شیراز سپری کردیم. صبح اول وقت به اتفاق تعدادی از
دوستان به زیارت شاه چراغ رفتیم.


بعد از آن به صورت جمعی از یکی از باغهای شهر شیراز بازدید
کردیم.

مقصد بعدی ما تنگ چوگان و ویرانه ای شهر بیشاپور بود.
برای مجسمه سازان گزینه های خوبی بودند.

شب به گناوه رسیدیم. دشواری ها ما از آنجا آغاز شد. محل
اسکان پیش بینی شده برای هنرمندان دور از انتظار بود. در
دو اتاق یک خانه معمولی که خانواده ای در آن زندگی میکردند روی موکت و
پتویی با قطر دو میلی متر و اینکه بالش خواب را میبایستی خودمان فوت کنیم !
حمام آب سرد! و بد تر از اینها هیچ زیرساختی برای ساخت مجسمه آماده
نبود. شرکت بردیا با شهرداری اختلاف داشت و داربست های آنها را جمع آوری
کرده بودند و محل اسکان که در خانه جوان پیش بینی شده بود در اختیار آنها
قرار نگرفته بود ...
صبح اولین روز به اتفاق چند
نفر از دوستان با آقای فرماندار ملاقات داشتیم. از ایشان درخواست
کردم که فقط میهمانسرای فرمانداری را در اختیار ما قرار دهد و ما مجسمه های
شنی را در مقیاسین نمادین خواهیم ساخت. ایشان محبت کردند اسکان در یک مدرسه
را پیشنهاد دادند و در ضمن آدرس هتل را به من دادند.
زمانیکه به تهران برگشتم متوجه مطالب ایشان شدم که در روزنامه ای منتشر شده
بود. این مطلب را در جواب نوشتم.
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8801180619
آقای آذری یکی از شرکت
کننده ها هر شب که شام میخوردیم میگفتند شام آخر،" دومین شام آخر" ،
"چهارمین
شام آخر"

شش نفر از دوستان که برای بخش محیطی انتخاب شده بودند،
تکلیفشان معلوم بود. در جشنواره های پیشین تا به حال کسی به آنها شام نداده
بود و در شرایط سخت تر نیز کار کرده بودند. اما دوستانی که برای مجسمه شنی
انتخاب شده بودند با نیتی دیگر آمده بودند. چون فضا برای
هدف آنها آماده نبود کاری ممکن نبود.

اگرچه
جشنواره مجسمه های شنی به صورت رسمی برگزار نشد، اما هنر محیطی به بهترین
شکل آن برکزار شد. هنرمندان حاضر در جشنواره نمونه های متعدد هنر محیطی
انجام دادند.




دوستانی که برای جشنواره مجسمه شنی انتخاب شده بودند نیز
کارهایی در مقیاس کوچک انجام دادند.


بعضی از دوستان نیز عکاسی میکردند و به گشت و گذار مشغول
بودند. روزی به اتفاق هنرمندان از مناطق مختلف شهر بازدید کردیم.
فرماندار و شهردار به ما توجهی نداشتند، اما مردم شهر به ما لبخند میزدند.

تدریجا ارتباط ما با شرکت بردیا قطع شد.
تابه حال بدون هیچ مجوز و حامی
مالی یا قرارداد بهترین جشنواره ها را دبیری کرده
بودم. اما در گناوه با یک کتابچه نامه مجوز و حامی مالی نشد. از
ادارات بومی تنها ادراره فرهنگ و ارشاد اسلامی به ما توجه داشتند.
آنها نیز تمایل داشتند به نوعی این جشنواره برگزار شود.
به آنها توضیح دادم در شهری مجسمه میسازیم که مسئولین بومی نیز هزینه کنند.
این ذهنیت غلط است که بودجه یا هنرمند از جای دیگر بیاید و آنها به فکب
منفعت خودشان باشند. مدیر کل اداره
ساختمان اداره ارشاد را در اختیار ما قرار دادند. شایسته میهمانان
نبود اما بهتر از خانه ای شخصی بود. از آنها خواستم که برای ما
برنامه موسیقی ترتیب دهند. شب خوبی بود.

در گناوه چهارشنبه سوری را روز چهرشنبه برگزار میکنند.
عصر چهارشنبه سوری برای هنرمندان مراسم آتش بازی پیش بینی کردم. آنجا
متوجه شدم که شرکت بردیا در جستجوی بنر تبلیغاتی است و در نظر دارد بدون
حضور هنرمندان و دبیر نمایشگاه بخش صنایع دستی جشنواره را برگزار کند.

تصمیم گرفتم از اختیارات خودم استفاده کنم و جشنواره را
آنطور که دوست دارم افتتاح کنم. قیچی وسیله ای است که در افتتاحیه ها
استفاده میشود. با قیچی بنر تبلیغاتی جشنواره را به صورت
مساوی قطعه قطعه کردم و به عنوان دبیر نمایشگاه آنها را امضا کردم و به
عنوان لوح یادبود به هنرمندان هدیه دادم. امیدوارم روزی ما دوباره در کنار
هم جمع شویم و این قطعات را
ترمیم نمائیم.




زمانیکه این مراسم در حال انجام بود حسام متوجه ماجرا شده
بود موسیقی مناسبی در فضا شنیده میشد.



این کار موجب شد که خستگی چند روز بلاتکلیفی از تن من خارج
شود. آن روز عصر مهرهای جدیدم را چاپ کردم.






و روز بعد تعدادی هنرمند جوان از بوشهر به من مراجعه کردند
و دوست داتند با هم تجربیات مشترکی داشته باشیم. من محلول
پلی لاتیس که حاصل پژوهش در زمینه نانو است را در
اختیار آنها قرار دادم و آنها آثاری را شکل دادند.

در این
روند از محلول آبی استفاده شده که نام علمی آن پلی لاتیس میباشد. این محلول
توسط پژوهشگر ایرانی آقای مهندس مصطفی آقائی مقدم کارشناسی ارشد بیو فیزیک
هستند و در پارک علم و فناوری دانشگاه تهران پژوهش مینمایند در اختیار ما
قرار گرفت.
بنا به
نقل این پژوهشگر این محلول حاوی نانو ذرات یونی محصور شده در داخل نانو
کویلهای بیوپلیمری است که با نفوذ در درون شن توسط اسپری کردن شبکه
بیوپلیمری را ایجاد مینمایدکه ذرات میکروماکرو و نانو شن را درگیر واکنش
کرده و آنها را تثبیت می نماید. از مزایای این روش این است که کاملا زیست
سازگار با محیط میباشد.
تاکنون
محلول پلی لاتیس برای تثبیت شن های روان و استقرار گیاه در آن کاربرد داشته
است.
علاوه بر کارهای پراکنده از تعدای هنرجویان هنرستانی
ساکن گناوه خواستم با
استفاده از محلول
پلی لاتیس الهه های باستانی را بسازند.


مهم ترین دستاورد جشنواره ساخت همین مجسمه های شنی با استفاده از فن آوری
نانو بود. این تجربه در تعامل با هنرمندان بومی بوشهر صورت گرفت و آنها با
استفاده از محلول آبی که بوسیله فن آوری نانو تغییر عملکرد پیدا نموده است
مجسمه های شنی ساختند.


تاکنون رابطه نانو و هنر به این صورت بوده است که مجسمه هایی کوچکتر از قطر
یک مو ساخته شده است. با توجه به جستجوهایی که تا کنون داشته ام این نوع
تعامل حتی در یک حوزه جهانی گامی است نو و چنانچه با لغات کلیدی جستجو های
اینترنتی صورت گیرد تنها این تجربه در ایران دیده میشود..

زن، ماهی نگاهی از آن سوی پرده

آخرین روز سال با همفکری که جمع هنرمندان با من داشتند به
این نتیجه رسیدم. که بهتر است به سفرمان ادامه بدهیم.
ما روز عید به طرف غار شاپور حرکت کردیم.
پس از
خشک شدن و تثبیت مجسمه ها تصمیم گرفتم با کمک هنرمندان شرکت کننده مجسمه ها
را به مکانهای تاریخی حمل کنیم و در اطراف بناها یا مکان ها پنهان یا دفن
کنم.


چند
نمونه از تندیس ها را در داخل حفره های غار شاپور، پنهان کردم.
حالا غار شاپور راز دار خاطره ماست


زمان تحویل سال ما در غار شاپور و درکنار مجسمه
شاپور بودیم. به نظر من این حضور برای مجسمه سازان اتفاق بزرگی بود.
ما در کنار فامیل و یا خانواده هایمان نبودیم. اما
در سال جاری زمان تحویل سال در کنار خانواده مجسمه
سازی بودیم. موسیقی؛ حرکات موزن ، جشن تولد یکی از بچه های همراه و
آروزی جمع این بود" سال پر مجسمه ای داشته باشید". کیک تولدی را آقای
آشتیانی که برای نانو آمده بودند درست کرده بودند. در اطراف آنها تخم مرغ
آب پز بودند که پس از تحویل سال آنها را به دوستان و هنرمندان عیدی دادم.
برای بسیاری از ما نوروز فراموش ناشدنی و متفاوت از آنچه بود که تا کنون
تجربه کرده ایم.

آپس از بازگشت از غار شاپور به شهر کازرون رفتیم. آنجا شام
خوردیم. با هم عکس دسته جمعی یادگاری گرفتم. با گواهی شرکت شان و یا
لوح تقدیر؟ فقر سفر ما ثروت آن بود. در پایان از هنرمندان به دلیل اشتباهاتی
که از جانب شخص من بوده عذرخواهی کردم و آنها راهی تهران شدند.

روز بعد از حرکت هنرمندان شرکت کننده به تهران به اتفاق
آقایان بحرینی و جباری به معبد آناهیتا رفتیم. جایی که نیاکان ما پاکی و
روانی آب را ستایش میکردند.
الهه آب الهام بخش بسیاری از آثارم بوده است. من دست ساخته
شنی هنرمندان جوان بوشهر را در مجاری آب معبد پنهان کردم.

از بیشاپور به طرف گور دختر حرکت کردیم.

در
اطراف گور دختر پیگره شنی دیگری را دفن کردم.


خانمی
گفت شوهرش این بنا را بازسازی کرده است.

این
دختر برای عکاسی فوق العاده بود.
اما عجیبترین چیزی که مادر این دختر به من گفت این بود در
حوالی روستای آنها در دل طبیعت پیکره زنی در دل کوه وجود دارد که از محل
ناف زن آب تراوش میکند. فرصت ما کم بود و من خیلی دوست داشتم این
مکان را ببینم. آنچه که من در تخیلم به آن می اندیشیدم، در پیوند با اسطوره
ها و باور های کهن و طبیعت وجود داشته است. این زن به من گفت که نام
این مکان قلعه دختر میباشد. قلعه دختر نام دیگر معابد آناهیتا هست
و مرتبط با آن آئین میباشد. مادر
این دختر همچنین گفت که در سال جاری به دلیل کمبود باران آب ناف این زن خشک
شده است.

به دلیل دور بودن آن مکان از جاده اصلی امکان آن وجود
نداشت کا با وسیله نقلیه به آنجا برویم. دوستان به طرف برازجان حرکت کردند و من یکی بومی ها تقاضا
کردم که با موتور من را به آن محل ببرد و پس از بازدید و عکاسی من را به
دوستانم برساند.
آنچه که من دیدم
خیلی با شکوه و خیلی غم انگیز بود. این مجسمه حاضری را
طبیعت ساخته بود. و این مسئله غم انگیز بود که این الهه همه ساله آب روانه
طبیعت میکرده است، اما روزی که من این الهه را دیدم یعنی اول فروردین و روز
اعتدال طبیعت خشک بود. این مسئله یک مصیبت کیهانی است. با خود آب به
همراه داشتم. از نافش آب جاری کردم و از آن عکس گرفتم.

عکس یکی از الهه های من در ایتالیا. به هنگام بارندگی در
ناف این الهه آب جمع میشود.

و الهه ای دیگر که در مقیاسی کوچکتر حجاری کردم.

اما در کنار این الهه من الهه دیگری کشف کردم.
به جوانی که آنجا بود گفتم
اینها دو خواهرند . گفت نه آن یکی است.
پیکره ای بود زنانه و اثرات آب بود احتمالا همه ساله
از آن آب جاری بوده است.

در حوالی آنجا الهه دیگری
را پنهان کردم

پس
از آن خودم را با موتور به آقای جباری و بحرینی رساندم. زمانیکه که به
برازجان نزدیک شدیم اتوبوس بندر عباس حرکت کرده بود. این دوستان زحمت
کشیدند و حدود 40 کیلومتر بیرون از شهر من و دوستان همراهم را به اتوبوس
رساندند. از آنها ممنون هستم.
صبح
روز بعد به بندر عباس رسیدم و از آنجا مستقیما راهی جزیره هرمز شدم.


در جزیره یکی دو روزی مشغول
گشت و جستجو بودم


در طبیعت که قدم میزدم به
دوستان انتخاب شده در جشنواره مجسمه های شنی فکر میکردم
با دیدن این چشمنداز پیش طرح
آقای فرزین هدایت زاده به ذهنم آمد
او به دنبال چنین فضایی بود.
و شاید کار به صورت آماده اینجا وجود داشت.

علی رغم اینکه نقاشی سیمرغ
را بومی های جزیره احیا کرده بودند، بارندگی های ایام تعطیلات رنگها را
شست.
آنچه که باقی مانده بود گونی
های رنگ ها بود.

بار دیگر آلودگی محیطی تکرار
شد
اما این بار در اثری که من نیز در آن سهم داشتم

در جای دیگر جزیره تکه پارچه
های رنگی دیدم
جای تارا گودرزی خالی بود
شاید در سفری دیگر با آنها
کاری انجام بدهم و یا آنها را برای تارا بیاورم

قایق ها را که دیدم آثار محمود مکتبی به ذهنم آمد
آنها آماده بودند که اندیشه
ما در آنها آسایشی ابدی داشته باشد.

مدتی قبل رئیس مرکز پژوهش
حفاظت محیط زیست جزیره به من گفت که در جزیره بیش از 80 قایق فرسوده وجود
دارد. نه آنها را میشود نابود کرد و سوزاند. آنها محیط را آلوده میکنند.
ایشان از من خواستند که آیا
میشود با این قایق ها کار هنری انجام داد. این بسیار خوشحال کننده
است که هنر میتوانت راه حل نیز باشد


بر روی تکه های فایبرگلس و
چوبی باقیمانده قایق ها در ساحل با خاک هرمز نقاشی کردم

در این آثار ترکیب بندی از
شکلی که تصادفی به دست ما میرسد پیروی میکنند.


مهر جدیدی را بر روی ماسه
های تیره ای که همانند نقره میدرخشتد چاپ کردم.


در بخسی از ساحل ماهی
های مرده کوچک زیاد بودند

کنیز را فراموش نکردم
به دیدنش رفتم
در کنار صدف و ماهی های خشک
شده "خاک - نقاشی پشت شیشه نیز انجام داده بود و در داخل قلعه میفروخت.


متاسفانه در فروشگاه صنایع
دستی بندرعباس ماهی و کوسه خشک نیز به عنوان صنایع دسنی فروخته میشود.
امیدوارم روزی با صنایع دستی
دیگر جاگزین شوند.
مسافران نوروزی از نقاشی پشت
شیشه کنیز استقبال کردند. در مقابل کنیز میگفت من مبلغ زیادی برای صدف ها
هزینه کردم و بدهکار هستم.

کنیز به من پیشنهاد داد که
با کمک دخترانش به صورت مشترک نقاشی تولید کنیم و او آنها را در قلعه
بفروشد.
داستان زندگی کنیز برای من
باورش مشکل است. روزهایی که در خانه کنیز ساکن بودم و کار میکردم خیلی ها
رفت و آمد داشتند. اغلب به من میگفت این پسرم است. مدتی بعد گیج شدم .
یک بار از کنیز سئوال کردم چند تا بچه داری؟
کنیز خندید و گفت دو جین
(12) شاید هم بیشتر
کنیز گفت که از شوهر اولم شش
تا بچه داشتم، او مرا تنها گذاشت. برای درآمد به کارهای جمع آوری صدف روی
آوردم. از شوهر دوم که فعلا با او زندگی میکنم نیز شش بچه دارم و شوهر من
نیز قبلا زنی داشته! کمی سرم گیج رفت فهمیدم که آنها جمعا بیش از بیست بچه
دارند. پسرهای کنیز تن به کار نمیدادند. یکی از برادر پسرهایش
چند سال قبل ضمن حمل کالای قاچاق مورد اصابت گلوله قرار گرفته و جان باخته
است و مدتی قبل نیز یکی از اقوام نزدیک فرزندانش سرنوشتش همین بوده
است. کنیز نگران پسرانش بوده و هست. به نظر میرسد هیچ راه حلی وجود
ندارد. در جزیره کار نیست و پنجاه درصد جوانان کارشان همین است. حضور من در
خانه کنیز برای این نبود که چیزی در آنجا عوض شود. قصد من این بوده و هست
که خودم را عوض کنم و از بی تفاوتی نجات دهم

من به مدت دو هفته در خانه
کنیز با دخترانش به صورت مشترک کار کردم. ابتدا من طراحی میکردم. دخترانش
رنگ گذاری میکردند. گاهی اوغات شبها کنیز سعی میکرد که طراحی های مرا تقلید
کند. اما موجوادت تخیلی بوجود می آمدند. و من سعی کردم از نگاه بدوی
او بهره ببرم و در کارهایم استفاده کنم. من این نوع داد وستد با
کودکان و یا بدویت را دوست دارم. شاید هر دو ما نفع میبریم. سعی من
این بوده و هست که این اعتماد به نفس را در کنیز ایجاد کنم. کنیز پیش از
این قلم به دست نگرفته بوده است بیشتر سوزن دوزی میکرده است.
یکی از کارهای کوچک را که من یک خرچنگ را طراحی کردم کنیز
به مبلغ پانصد تومان فروخت !
به کنیز گفتم که که کارهای
من قیمتشان بیشتر است. ما تصمیم گرفتم که حاصل کارمان را نصف کنیم و کنیز
قبول کرد که کارهایی که من به تهران میبرم با هر قیمتی که میخواهم بفروشم.
در اردیبهشت 88 در نگارخانه ماه مهر نمایشگاه خواهم شت و
آثار مشترکم با کنیز و دخترانش را ارائه خواهم داد.

زندگی در خانه کنیز تماما
فکر کردن به واقعیت های غم انگیز نبود. ما لحظات شیرینی را نیز داشتیم.
در خانه آنها باز بود و هر
وقت بزی برای خوردن برگ درخت موز وارد خانه میشد برای ساخت قلم مو از دمش
مالیات میگرفتیم.

پس از مدتی آقای آشتیانی به
من پیوستند. دو دانشجوی معماری که علاقمند بودند با من همکاری کنند
با نانو کار کردند. من به کمک آشتیانی ترکیب آب نانو و
خاک جزیره را تجربه کردم. از اولین مزیت آن این بود که رنگ آن غلیظ
میشود و پوشش خوبی دارد. تجربه ها ادامه دارد. دسترسی به چنین رنگی بسیار
ارزشمند است و سازگار با محیط زیست.


در جایی در جزیره دیدم که
برای کارهای محیطی از رنک پلاستک استفاده شده است.
من فکر میکنم این کار اشتباه
باشد.

جزیره از رنگ غنی است بهتر
است بیشتر جستجو کنیم و ما با محیط سازگار باشیم

در جایی دیگر چیدمانی با
آینه انجام شده بود و آینه ها در آنجا رها شده بود. حالا آنها به زباله
محیطی تبدیل شدند.

در جایی دیگر خرده سفالهایی
را پیدا کردم و با خاک جزیره بر روی آنها نقاشی کردم.

تعدادی از آنها را دفن و
بقیه را برای نمایشگاهم به تهران آوردم

بعضی از روزها در خلوت خودم
دورتا دور جزیره را پیاده میرفتم و خرت و پرت جمع میکردم.

و بر روی آنها نقاشی میکردم



در ساحل جزیره خیلی چیزها
وجود دارد که میتواند بوم باشد


دنده گاو؛ جمجمه لاکپشت و
ستون فقرات نهنگ

یکی از روزها یک از شاگردان
ماه قبلم به دیدن من آمدند. دستهایش با حنا نقاشی شده بود
چند روز قبل آن در خانه آنها
عروسی بود و من و دوستانم را برای تماشا به اتاق عروس بردند.

اما در آخرین روزهایی که در
جیره بودم آقایی به نام مرادی با من تماس گرفتند و از من سئوال کردند
که چرا جشنواره شنی برگزار نشد.
به اندازه کافی برای ایشان
توضیح دادم.
مرادی به من گفت که او با
شرکت بردیا در تماس بوده و بنا بر این بوده که از مبدا گناوه و خلیج فارس
او طول ایران را با دوچرخه رکاب بزند و از آنجا سفر برون مرزیش را
ادامه دهد.
برای این سفر انگیزه های
متععدی داشت. مرادی گفت چند سالی من از بیماری سرطان رنج میبردم
حالا مدتی است علائم بهبودی
در من وجود دارد و به شکرانه سلامیتم نیت کرده ام این کار را انجام دهمم
به اقای مرادی پیشنهاد دادم
که این سفر به جای گناوه میتواند از مبدا جزیره هرمز باشد. ایشان استقبال
کردند و به همراه همسرشان به جزیره آنمدند.

مرادی در زمینه نمایش تحصیل
کرده و در زمینه مطبوعات فعال بوده است
همسر ایشان و یکی از
دوستانشان در این سفر شریکند.
برای شروع سفر آنها جزیره را
دور زدند. برای دور جزیره من با دوچرخه صلح آنها را همراهی کردم. فرزندان
دوستشان نیز حضور داشتند.
آقای مرادی از من خواستند که بیانیه سفرشان
را بنویسم.
تا آنجا که به
خاطر می آورم چنین چیزی را نوشتم.
به نام خالق
هستی
"خدای واحد ما
را خلق کرده است. در جهانی واحد زندگی میکنیم. از مرزها عبور میکنیم.
ارزش رفتن کمتر از رسیدن به مقصد نیست. ... پیام ما صلح و دوستی است."

قرار بود که شرکت بردیا از
مسیر بندرعباس به تهران برای من بلیط ارسال کنند آنها من را نیز فراموش
کردند. توفیق نصیب ما شد که روزهای بیشتری در جزیره بمانم و به یکی از
اهدافم نزدیک شدم.
من در محله قدیمی هرمز خانه
آقای گلزاری را خریدم. نزدیک خانه مادر کنیز است.
به
یاری خدا سال آینده در خانه خودم هنرمندان را اسکان میدهم و جشنواره شنی با
فن آوری نانو را برگزار مینمایم.
ماشین به خانه دسترسی ندارد.
حدود هفتاد متر باید از کوچه های باریک راه رفت. برای من و میهمانانم
امتیاز است.
متاسفانه در چند ماهی که
خانه خالی از سکنه بوده به مرکز مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی تبدیل شده
بود.
اما در آینده چنین خانه ای
میتواند به یکی از بهترین خانه های هرمز تبدیل شود.
در چند ماه آینده به این
مکان باز میگردم و هنرمند سرای خلیج فارس را در جزیره هرمز راه اندازی
مینمایم.
این مرکز وابسته به پردیس و
پایگاهی زمستانی خواهد بود.

این خانه درخت نخل دوست
داشتنی دارد. اما درون آن ویرانه است
به کمک چن دوست که دو تن
آنها دانشجوی معماری بودند قسمتهایی از خانه را ترمیم کردیم.


من جزیره هرمز را دوست دارم.
گاهی اوغات تمامی رنگهای عالم را در گوشه ای از یک صخره آن میتوان دید
اینجا بهشت هنرمندان جهان
خواهد شد.
این یک آرزو است اما ممکن.
کلید خانه را به حسن
دریاپیما سپردم

پس از بازگشت به تهران متوجه گفتگو های
فرماندار گناوه شدم که در خبرگزاری فارس منتشر شده بود.
این یاداشت را در پاسخ به ایشان نوشتم:
نه
كلاهي سر كسي گذاشتهام و نه كلاه كسي را برداشتهام
دبيرجشنواره «مجسمههاي شني» به اظهارات
فرماندار گناوه پاسخ داد
خبرگزاري فارس: در پي اظهار نظر فرماندار
گناوه در مورد جشنواره مجسمههاي شني كه قرار بود در گناوه برگزار شود،
«احمد نادعليان» دبير اين جشنواره نامه ايي منتشر کرد
ه گزارش خبرگزاري فارس، در نامه «احمد نادعليان» دبير جشنواره مجسمههاي
شني به فرماندار گناوه آمده است:
«از اظهار نظر فرماندار گناوه در گفتوگو با خبرگزاري فارس در روز شنبه 15
فروردين كه بخشي از آن در روزنامه جام جم روز يكشنبه 16 فروردين منتشر شده
و اظهار نظرهاي پراكنده در ديگر پايگاه هاي اينترنتي متأسف شدم. در بيانات
ايشان ابهاماتي وجود دارد كه لازم است به عنوان دبير جشنواره نكاتي را براي
ايشان توضيح دهم. فرماندار گناوه دليل برگزار نشدن جشنواره مجسمه شني را
عدم وجود پشتوانه فني مسئولان و متوليان آن دانستيد و آنها را كلاهبردار
نيز معرفي نمودهاند؟!
ايشان تمايزي بين بخش باني جشنواره كه شركت برديا بوده است و بخش هنري آن
كه دبير، هيئت انتخاب و هنرمندان را شامل ميشود قائل نشدهاند. بنده دبير
بخش مجسمههاي شني و محيطي بودهام. نه كلاهي سر كسي گذاشتهام و نه كلاه
كسي را برداشتهام. با كلاه حصيري شخصي به گناوه آمدم و با كلاه حصيري شخصي
از آنجا خارج شدم. پشتوانه فني ساخت مجسمه شني به كارشناسان هنري مربوط
ميشود و فقط هنرمندان و كارشناسان ميتوانند در اين حوزه نظر بدهند. به
نظر ميرسد كه ايشان در اين حوزه تخصص ندارند. هيئت انتخاب جشنواره و
هنرمندان منتخب آنها از بهترين ها در حوزه مجسمه سازي كشور هستند.
در ادامه ميخوانيم: آقاي يزدان شناس قابل ذكر است كه اول بار كه با
مسئولين شركت برديا ملاقات داشتم در ساختماني دفتر آنها مستقر بود كه متعلق
به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بود. وزارتخانه ها و نهادهاي بسياري رسما از
آنها حمايت كردند. اسناد و مداركي كه در اختيار بنده قرار گرفت همه دلالت
بر اين داشت كه اين كارنه در مقياس بلند پروازانه و رويايي آن بلكه در
اندازه متعارف آن و يك اتفاق كوچك شدني است. شما نيز در ايجاد باور ما سهم
داشتيد و در نشدن آن نيز سهم داشته ايد. شما به هنرمنداني كه آنجا حضور
داشتند هيچ كمكي نكرديد. دليل انتظار كمك از جانب شما نامه اي است كه
جنابعالي ماهها قبل از اين كه من به عنوان دبير اين جشنواره انتخاب شوم به
تاريخ 3 مرداد 1378 و به شماره 3519/1/2537 نوشتهايد:
"شهرستان گناوه از بنادر شمالي استان بوشهر و داراي ساحلي بي نظير است حال
كه بعضي از دوستان مصمم شده اند در اين بندر پر آوازه جشنواره شني ساحلي
خليج فارس را برگزار نمايند. در اين حركت زيبا را ارج مي نهيم و بعنوان
مسئولين شهرستان حمايت جدي خود را اعلام ميداريم قطعا بزرگداشت نام خليج
فارس رسالتي است كه بر دوش هر ايراني مسلماني كه سنگيني ميكند ما هم در اين
بزرگداشت با ارزش با تمام وجود تلاش خواهيم كرد سهمي داشته باشيم موفقيت
همگان را از خداوند متعال خواهانم. "
اگر اين نامه از جانب شما نيست تخلفي به تخلف هاي برديا اضافه ميشود اگر
از جانب شماست، پس شما به وعدههايتان عمل نكرديد؟
در ادامه ميخوانيم: شما اين افراد كلاهبردار را دوست خطاب كردهايد.
"حمايت جدي "، "با تمام وجود " و "سهمي داشته باشيم " يعني چه؟ در حد
نوشتار باقي ماندند؟!
فراموش نكنيد جنابعالي رنج سفر را تحمل كرديد و به اتفاق مسئولين ادراه
فرهنگ و ارشاد اسلامي به تهران سفر كرديد و در كنفرانس خبري جشنواره شركت
كرديد و با آقاي شالويي مديريت محترم مركز هنرهاي تجسمي و موزه هنرهاي
معاصر تهران جلسه داشتيم. كافيست كه كسي نام شما را در اينترنت جسجو كند و
خواهد ديد كه چه ها كه نگفتيد. اين حضور براي ما نشانه اي بود كه شما حد
اقل هنرمندان را پشتيباني خواهيد كرد.
زماني كه به گناوه آمدم پس از بررسي شرايط كه چندان هم عجولانه نبود و علي
رقم تمايل شما بر برگزاري محدود آن ضمن مكالمه تلفني به شما توضيح دادم كه
امكان برگزراي آن وجود نداشت.
در ادامه اين نامه آمده است: دلايل مخالفت من با برگزاري جشنواره شني بدين
شرح است:
1- پس از حضور آقاي محمدرضا ذبيحاللهزاده كه كارشناس مجسمه شني و عضو
محترم هيئت انتخاب جشنواره بودند، افراد ناشناس براي ايشان مزاحمت ايجاد
مينمايند. از اين هنرمند محترم عذرخواهي مينمايم.
2- پس از حضور بنده و هنرمندان منتخب در گناوه آقاي صاحب هتل ستاره خليج به
ظاهر تصادفي در جمع هنرمندان آشكار شدند و مسائل مطالبات خود را مطرح
ميكردند. بدهي يك شركت ربطي به يك هنرمندان شركت كننده ندارد. جنابعالي در
جلسه اي كه با شما داشتيم تائيد كرديد كه احتمال دارد مزاحمت هايي براي ما
ايجاد شود كه البته اين عجيب بود. از اين رو براي هنرمندان امنيت خصوصا از
نوع رواني آن وجود نداشت كه هنرمندان آفرينش هنري داشته باشند.
3- هنرمندان منتخب فاقد حد اقل امكانات رفاهي بودند كه حتي در شان يك مسافر
نوروزي باشد. وظيفه شركت برديا بود كه حداقل شرايط رفاهي را فراهم ميكرد.
به عنوان دبير از هنرمندان منتخب عذرخواهي ميكنم. آنها بسيار متواضع و
صبور بودند. علي رغم همه سختي ها شرايط را درك ميكردند و هيچوقت از من به
عنوان دبير گلايه نكردند. از آنها متشكرم.
4- عدم پيگيري به موقع و رفتار نامناسب مسئولين شركت برديا با هيئت انتخاب
نمايشگاه و هنرمندان مدعو. بليط آنها را مفقود كردند! و يا نرساندند. دو تن
از هيئت انتخاب كه به گناوه آمدند به خوبي استقبال نشدند و اسكان شايسته
آنان فراهم نشده بود و هزينه آن را نيز خود پرداخت كردند. از اين بابت نيز
از اين بزرگواران عذرخواهي ميكنم. در زمان مناسب با آنها ديدار خواهم داشت
و عذرخواهي خواهم كرد. البته به علت مخالفت با برگزاري جشنواره مسئولين
شركت برديا براي من (دبير جشنواره) بليط بازگشت ارسال نكردند. بنا بود روز
9 فروردين از مسير بندرعباس به تهران برگردم اما به دليل نداشتن بليط توفيق
نصيب من شد كه بيشتر در آنجا بمانم و روز شانزدهم فروردين به تهران رسيدم.
5- مكان پيش بيني شده مناسب براي ساخت مجسمه هاي خارج از شهر و دور از
مخاطب عام بود و دسترسي به آن خصوصا در شب غير ممكن بود. البته گويا
شهرداري گناوه مبلغ چهارصد ميليون تومان مطالبه كرده بود كه اين كارها و
غرفه ها در بافت ساحلي داخل شهر انجام شود. آيا صحت دارد؟
6- ضمن ملاقات با شما در صبح اولين روزي كه به گناوه آمدم از شما درخواست
كردم كه اين امكان فراهم شود كه بدون دخالت شركت ورشكسته برديا و با
مسئوليت بنده فقط براي انجام كارهاي مجسمه شني و حركت فرهنگي محض فضايي در
بافت شهر مكاني پيش بيني شود و براي امنيت هنرمندان با نيروي انتظامي
هماهنگي شود. اما آنجا من به اين نكته پي بردم كه در شهر گناوه براي هركاري
بايد هزينه پرداخت كرد. حتي فرهنگ و هنر!
7- در مكاني كه به ظاهر برگزاري جشنواره پيش بيني شده بود، به هر دليل كه
بوده زيرساخت هاي لازم براي ساخت مجسمه فراهم نبود. لازم بود كه شن ها
انباشه شود داربست و سرپناه و سايه بان ساخته شود. مسير و مكان مجسمه ها
نورپردازي شود. هيچكدام از اين موارد وجود نداشتند. گويا شهرداري چندين بار
داربست ها را جمع آوري كرده بود. من از تخلفات شركت برديا خبر ندارم فقط
ميدانم داربست وجود نداشت.
8- نمونه شن گناوه در تهران بررسي شده بود و مناسب به نظر ميرسيدند. اما
ساحل معروف به خور مرده شور آلوده به مواد نفتي بود و ضمن كار در آنجا
متوجه اين مسئله شديم. در نتيجه اگر در حريمي كه از دريا كمي فاصله داشت
مكان در اختيار ما قرار مي گرفت كار شدني بود. رابطه منطقي و مثبتي وجود
نداشت كه مذاكره شود و كار در مكان مناسب آن انجام شود.
9- تا آنجا كه من شاهد بودم نقش فرمانداري براي كمك به هنرمندان با توجه به
نامه ايشان هيچ بود. در چنين شرايطي هيچ ضرورتي وجود نداشت ما به خود زحمت
بدهيم و بدون مشاركت فرمانداري و يا شهرداري آنها در آنجا مجسمه بسازيم.
10- من براي اجازه برگزاري جشنواره سه شرط براي شركت برديا تعيين كرده
بودم. اولين شرط من با شركت برديا براي برگزاري اين بود كه مطالبات
طلبكاران پرداخت شود. شرط دوم مذاكره با نيروي انتظامي و ايجاد امنيت و شرط
سوم احداث به موقع داربست و زيرساختها بود كه اين شرايط فراهم نشد.
در ادامه آمده است: آقاي فرماندار، شما فقط ميتوانيد به تخلفات مالي شركتي
رسيدگي كنيد كه باني جشنواره بوده است. گويا تخلفات در حوزه تجاري كه
ارتباطي به ما ندارد را ربط ميدهيد. مجددا تقاضا دارم در بعد فني و تخصصي
آن نظر ندهيد. از اين كه دستور بازداشت مسئولين شركت برديا را صادر كرديد
از شما تشكر مينمايم. ظاهرا دستور شما كارآمد نيست و اطلاعات شما درست
نيست. روز شانزدهم متوجه شدم كه مسئولان شركت برديا در تهران هستند. بهتر
بود آنها از مسير قانوني تعقيب ميشدند و شما نيز ميتوانستيد با كمترين
كمك به ما شاهد آفرينش هنري باشيد. شما در گفتوگوهايتان بيشتر نگران مالك
يك هتلدار هستيد؟ آقاي مالك هتل در جمع هنرمندان ادعا داشتند كه سه مليون
از شركت برديا مطالبه دارند. چگونه پس از دو هفته مبلغ آن به پنج ميليون
افزايش يافت. فكر ميكنم هنرمنداني كه به عنوان شركت كننده به آنجا سفر
كردند نيز بيشتر از شما و آقاي هتلدار متضرر شدند.
شما حتي زحمت اين را به خودتان نداديد كه به ديدن هنرمندان بيائيد كه در
كجا و چگونه آن چند روز را در آنجا زندگي كردند. اشتباه شما اين است كه
افرادي كه شركت براي ايجاد داربست به آنجا رفتند و ولخرجي كردند را با
هنرمندان همسان ميدانيد. خبر مندرج در روزنامه همشهري اين شبهه را ايجاد
مينمايد. هيچ هنرمند و حتي هيئت انتخاب و نه دبير در گناوه به هتل نرفته و
ولخرجي هاي شركت به بخش هنري و هنرمندان آن ارتباطي ندارد.
مسئولين شركت برديا نيز مصمم بودند كه به هر قيمتي شده حتي در شكل صوري آن
جشنواره را برگزار نمايند. در روز بيست هشتم اسفند متوجه شدم كه مسئولين
شركت برديا در نظر دارند بدون حضور هنرمندان و بنده به عنوان دبير قصد
دارند طي مراسمي جشنواره را افتتاح كنند. آنها در نظر داشتند با نام مجسمه
سازي اهداف تجاري خود را دنبال كنند. به دلايلي كه ذكر شد به عنوان دبير با
برگزاري آن مخالف كردم و بيلبورد جشنواره را به آنها ندادم و به لوح تقدير
آن را با قيچي قطعه قطعه كردم و قطعات آن را بين هنرمندان تقسيم كردم.
اگرچه براي شهر گناوه مجسمه شني در مقياس بزرگ ساخته نشد، اما آفرينش هنري
جريان داشت. هنرمندان در مقياس كوچك كارهاي ارزشمندي انجام دادند. ارزشمند
ترين دستاورد اين جشنواره تجربه فن آوري نانو براي ساخت مجسمه شني بود كه
با مشاركت و حضور فعال هنرمندان بومي بود كه با موفقيت انجام شد. بزودي در
يك نشست خبري دستاوردهاي سفر هنرمندان به گناوه را بازگو خواهم كرد و
مستندات آن را ارائه خواهم داد.
در پايان، نادعليان نوشته است: از مسئولين و كاركنان محترم اداره فرهنگ و
ارشاد اسلامي گناوه و كازرون تشكر مينمايم. آنها با درك شرايط پيش آمده
ساختمان اداره ارشاد را در اختيار هنرمندان قرار دادند و براي هنرمندان
شركت كننده برنامه فرهنگي ترتيب دادند. از هنرمندان خوب شهر گناوه تشكر
مينمايم كه ضمن حضور در كنار هنرمندان با آنها همراه بودند. از سركار خانم
رئوفي تشكر مينمايم كه اسكان يكي از هيئت انتخاب را فراهم كردند و صميانه
با ما همراه بودند. از آقايان حكيم ، بحريني و جباري نيز تشكر مينمام كه در
طي سفر به كازرون با ما همراه بودند. سهم شما به عنوان فرماندار از اين
عزيزان كمتر بود. در اين سفر جمعي ارتباط و دوستي ها شكل گرفت. زمان تحويل
سال نو ما در غار شاپور و در كنار بزرگترين مجسمه سنگي ايران بوديم. روز
باشكوهي بود و ما هيچوقت آن را از ياد نخواهيم برد.
|