|
گفتگو
با طبیعت: بیست یکمین جشنواره هنر محیطی در ایران- نوروز 1388
گزارش از احمد نادعلیان
با تشکر از هنرمندان خوب
بوشهر خصوصا سرکار خانم رئوفی، آقایان بحرینی ، جباری و حکیم
و با تشکر از مسئولين و كاركنان محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي
گناوه و كازرون
پوزش از استادان هیئت
انتخاب ، مدئو و هنرمندان منتخب جشنواره
اواخر اسفند ماه جمع به
عنوان دبیر همراه جمع بیست نفره ای راهی گناوه شدیم. هدف اصلی برگزاری
جشنواره های شنی بود
که به صورت رسمی برگزار نشد، اما هنر محیطی به بهترین
شکل آن برکزار شد. هنرمندان حاضر در جشنواره نمونه های متعدد هنر محیطی
انجام دادند.
من به همراه هنرمندان راهی گناوه شدم. در مسیر شب را در
شیراز سپری کردیم. صبح اول وقت به اتفاق تعدادی از
دوستان به زیارت شاه چراغ رفتیم.


بعد از آن به صورت جمعی از یکی از باغهای شهر شیراز بازدید
کردیم.

مقصد بعدی ما تنگ چوگان و ویرانه ای شهر بیشاپور بود.
برای مجسمه سازان گزینه های خوبی بودند.







دوستانی که برای جشنواره مجسمه شنی انتخاب شده بودند نیز
کارهایی در مقیاس کوچک انجام دادند.


بعضی از دوستان نیز عکاسی میکردند و به گشت و گذار مشغول
بودند. روزی به اتفاق هنرمندان از مناطق مختلف شهر بازدید کردیم.
فرماندار و شهردار به ما توجهی نداشتند، اما مردم شهر به ما لبخند میزدند.

از ادارات بومی تنها ادراره فرهنگ و ارشاد اسلامی به
ما توجه داشتند و برای ما برنامه موسیقی ترتیب دهند. شب خوبی بود.

در گناوه چهارشنبه سوری را روز چهرشنبه برگزار میکنند.
عصر چهارشنبه سوری برای هنرمندان مراسم آتش بازی پیش بینی کردم.
تصمیم گرفتم از اختیارات خودم استفاده کنم و جشنواره را
آنطور که دوست دارم افتتاح کنم. قیچی وسیله ای است که در افتتاحیه ها
استفاده میشود. با قیچی بنر تبلیغاتی جشنواره را به صورت
مساوی قطعه قطعه کردم و به عنوان دبیر نمایشگاه آنها را امضا کردم و به
عنوان لوح یادبود به هنرمندان هدیه دادم. امیدوارم روزی ما دوباره در کنار
هم جمع شویم و این قطعات را
ترمیم نمائیم.





زمانیکه این مراسم در حال انجام بود حسام متوجه ماجرا شده
بود موسیقی مناسبی در فضا شنیده میشد.



این کار موجب شد که خستگی چند روز بلاتکلیفی از تن من خارج
شود. آن روز عصر مهرهای جدیدم را چاپ کردم.






و روز بعد تعدادی هنرمند جوان از بوشهر به من مراجعه کردند
و دوست داتند با هم تجربیات مشترکی داشته باشیم. من محلول
پلی لاتیس که حاصل پژوهش در زمینه نانو است را در
اختیار آنها قرار دادم و آنها آثاری را شکل دادند.

در این
روند از محلول آبی استفاده شده که نام علمی آن پلی لاتیس میباشد. این محلول
توسط پژوهشگر ایرانی آقای مهندس مصطفی آقائی مقدم کارشناسی ارشد بیو فیزیک
هستند و در پارک علم و فناوری دانشگاه تهران پژوهش مینمایند در اختیار ما
قرار گرفت.
بنا به
نقل این پژوهشگر این محلول حاوی نانو ذرات یونی محصور شده در داخل نانو
کویلهای بیوپلیمری است که با نفوذ در درون شن توسط اسپری کردن شبکه
بیوپلیمری را ایجاد مینمایدکه ذرات میکروماکرو و نانو شن را درگیر واکنش
کرده و آنها را تثبیت می نماید. از مزایای این روش این است که کاملا زیست
سازگار با محیط میباشد.
تاکنون
محلول پلی لاتیس برای تثبیت شن های روان و استقرار گیاه در آن کاربرد داشته
است.
علاوه بر کارهای پراکنده از تعدای هنرجویان هنرستانی
ساکن گناوه خواستم با
استفاده از محلول
پلی لاتیس الهه های باستانی را بسازند.


مهم ترین دستاورد جشنواره ساخت همین مجسمه های شنی با استفاده از فن آوری
نانو بود. این تجربه در تعامل با هنرمندان بومی بوشهر صورت گرفت و آنها با
استفاده از محلول آبی که بوسیله فن آوری نانو تغییر عملکرد پیدا نموده است
مجسمه های شنی ساختند.


تاکنون رابطه نانو و هنر به این صورت بوده است که مجسمه هایی کوچکتر از قطر
یک مو ساخته شده است. با توجه به جستجوهایی که تا کنون داشته ام این نوع
تعامل حتی در یک حوزه جهانی گامی است نو و چنانچه با لغات کلیدی جستجو های
اینترنتی صورت گیرد تنها این تجربه در ایران دیده میشود..

زن، ماهی نگاهی از آن سوی پرده

آخرین روز سال با همفکری که جمع هنرمندان با من داشتند به
این نتیجه رسیدم. که بهتر است به سفرمان ادامه بدهیم.
ما روز عید به طرف غار شاپور حرکت کردیم.
پس از
خشک شدن و تثبیت مجسمه ها تصمیم گرفتم با کمک هنرمندان شرکت کننده مجسمه ها
را به مکانهای تاریخی حمل کنیم و در اطراف بناها یا مکان ها پنهان یا دفن
کنم.


چند
نمونه از تندیس ها را در داخل حفره های غار شاپور، پنهان کردم.
حالا غار شاپور راز دار خاطره ماست


زمان تحویل سال ما در غار شاپور و درکنار مجسمه
شاپور بودیم. به نظر من این حضور برای مجسمه سازان اتفاق بزرگی بود.
ما در کنار فامیل و یا خانواده هایمان نبودیم. اما
در سال جاری زمان تحویل سال در کنار خانواده مجسمه
سازی بودیم. موسیقی؛ حرکات موزن ، جشن تولد یکی از بچه های همراه و
آروزی جمع این بود" سال پر مجسمه ای داشته باشید". کیک تولدی را آقای
آشتیانی که برای نانو آمده بودند درست کرده بودند. در اطراف آنها تخم مرغ
آب پز بودند که پس از تحویل سال آنها را به دوستان و هنرمندان عیدی دادم.
برای بسیاری از ما نوروز فراموش ناشدنی و متفاوت از آنچه بود که تا کنون
تجربه کرده ایم.

آپس از بازگشت از غار شاپور به شهر کازرون رفتیم. آنجا شام
خوردیم. با هم عکس دسته جمعی یادگاری گرفتم. با گواهی شرکت شان و یا
لوح تقدیر؟ فقر سفر ما ثروت آن بود. در پایان از هنرمندان به دلیل اشتباهاتی
که از جانب شخص من بوده عذرخواهی کردم و آنها راهی تهران شدند.

روز بعد از حرکت هنرمندان شرکت کننده به تهران به اتفاق
آقایان بحرینی و جباری به معبد آناهیتا رفتیم. جایی که نیاکان ما پاکی و
روانی آب را ستایش میکردند.
الهه آب الهام بخش بسیاری از آثارم بوده است. من دست ساخته
شنی هنرمندان جوان بوشهر را در مجاری آب معبد پنهان کردم.

از بیشاپور به طرف گور دختر حرکت کردیم.

در
اطراف گور دختر پیگره شنی دیگری را دفن کردم.


خانمی
گفت شوهرش این بنا را بازسازی کرده است.

این
دختر برای عکاسی فوق العاده بود.
اما عجیبترین چیزی که مادر این دختر به من گفت این بود در
حوالی روستای آنها در دل طبیعت پیکره زنی در دل کوه وجود دارد که از محل
ناف زن آب تراوش میکند. فرصت ما کم بود و من خیلی دوست داشتم این
مکان را ببینم. آنچه که من در تخیلم به آن می اندیشیدم، در پیوند با اسطوره
ها و باور های کهن و طبیعت وجود داشته است. این زن به من گفت که نام
این مکان قلعه دختر میباشد. قلعه دختر نام دیگر معابد آناهیتا هست
و مرتبط با آن آئین میباشد. مادر
این دختر همچنین گفت که در سال جاری به دلیل کمبود باران آب ناف این زن خشک
شده است.

به دلیل دور بودن آن مکان از جاده اصلی امکان آن وجود
نداشت کا با وسیله نقلیه به آنجا برویم. دوستان به طرف برازجان حرکت کردند و من یکی بومی ها تقاضا
کردم که با موتور من را به آن محل ببرد و پس از بازدید و عکاسی من را به
دوستانم برساند.
آنچه که من دیدم
خیلی با شکوه و خیلی غم انگیز بود. این مجسمه حاضری را
طبیعت ساخته بود. و این مسئله غم انگیز بود که این الهه همه ساله آب روانه
طبیعت میکرده است، اما روزی که من این الهه را دیدم یعنی اول فروردین و روز
اعتدال طبیعت خشک بود. این مسئله یک مصیبت کیهانی است. با خود آب به
همراه داشتم. از نافش آب جاری کردم و از آن عکس گرفتم.

عکس یکی از الهه های من در ایتالیا. به هنگام بارندگی در
ناف این الهه آب جمع میشود.

و الهه ای دیگر که در مقیاسی کوچکتر حجاری کردم.

اما در کنار این الهه من الهه دیگری کشف کردم.
به جوانی که آنجا بود گفتم
اینها دو خواهرند . گفت نه آن یکی است.
پیکره ای بود زنانه و اثرات آب بود احتمالا همه ساله
از آن آب جاری بوده است.

در حوالی آنجا الهه دیگری
را پنهان کردم

پس
از آن خودم را با موتور به آقای جباری و بحرینی رساندم. زمانیکه که به
برازجان نزدیک شدیم اتوبوس بندر عباس حرکت کرده بود. این دوستان زحمت
کشیدند و حدود 40 کیلومتر بیرون از شهر من و دوستان همراهم را به اتوبوس
رساندند. از آنها ممنون هستم.
ادامه سفر
خاک نقاشی ها - نوروز 1388- جزیره هرمز
|