|
سفری به روسیه: شنا کردن خلاف جهت جریان
احمد نادعلیان
http://www.riverart.net/russia/persian
با تشکر از اولگ بویران، آنتونی مالولین، مارینا مویسنکو، النا مالوزوموا، الکساندر ارمینا، نیکولای پتروف،
سیمونا ارمینا، یوروسلاو میسونزنیکو، ماریا آپارسدی، مارینا تسای،
نیکیتا تیموشنکو، و نیستیا تیتووا.
یک فیلسوف آلمانی گفته است: "ماهی که در
جهت آب شنا کند مرده است."

ماهی های من خلاف جهت آب شنا می کنند و زنده
هستند
آنها ار مرزها عبور می کنند. می خواهم هنرم
را به فراسوی فضا و زمانی ببرم که در آن زندگی می کنم.
مرزهایی که در آن رندگی میکنند من را
تعیین نمی کنند، من سعی میکنم مرزهایم را تعمیم دهم.
دوست دارم همانند آب جاری باشم. آب ساکن طعم
خوبی ندارد. آب جاری میتواند تطهیر شود و پاک تر است.
***
در آخرین روز تابستان 1388 به روسیه سفر کردم و به مدت دو هفته
در این کشور پهناور آثار محیطی انجام دادم.

در طول مدت پروازم از آسمان رود ولگا را دیدم.
نام رود ولگا
را
از سالها قبل بواسطه اثری از ایلیا رپین نقاش روسی می شناسم. این
رود طولانی ترین رودخانه اروپاست که در روسیه واقع شده است و مسیری
بیش از
3,685
کیلومتر را طی می کند و به دریای خزر می ریزد.

نام شهر مسکو برگرفته شده از نام یک رودخانه است.
ماهی های من در قلمرو هایی جدید شنا کردند.



هنرمند روسی اولگ بوریان به
من کمک کرد که راهم را پیدا کنم. او به استقبال من آمد، شهر مسکو را
به من نشان داد، دوسالانه آن را با هم دیدیم و هرآنچه که من در ارتباط با
تاریخ، زندگی و موقعیعت کنونی این کشور پهناور نیاز داشتم به من گفت.


در این دنیا به هر کجا که می روم، چشم انداز و منظری جدید می
بینم ...


قورباغه
جدید من به داخل آب پرید


رودخانه چرتا
در این محل، من تعدادی از
ماهی هایم را در بستر رودخانه چیدمان کردم و بر روی تعدادی از سنگهای بزرگ
اطراف یک چشمه مقدس ماهی حجاری کردم. از دید دوستان روسی من ماهی ها در
کنار چشمه مقدس یاد آور داستان سه ماهی حضرت مسیح بود که با سه ماهی و نان
شمار زیادی را سیر کرد.

در مسکو آنتونی مالولین و مارینا مویسنکو من را همراهی
کردند و ما از موزه ها و نمایشگاه بازدید کردیم.

سفر من به
طرف شمال روسیه ، سنت پترزبورگ، ادامه پیدا کرد. در آنجا با الکساندر
ارمینا، خواهرش و دوستانشان ملاقات داشتم.

هنرمند روسی سیمونا ارمینا من را همراهی کرد و محل مناسبی
برای کارم را پیشنهاد داد.

من یکی از سنگهایم که نقش ماهی
داشت را به سیمونا دادم
او قول
داد که در زمستان ماهی من را بر روی سطح یخ زده رودخانه نوا در محل تلاقی
خلیج فنلاند نصب کند
من پیش
از این چنین طرحی را در فنلاند ارائه دادم. این روند بسیار هیجان انگیز و
جذاب است که در بهار زمانی که یخ ها آب می شوند ماهی ام خاطره بودنم را به
عمق رودخانه و خلیج فنلاند خواهد برد. در حوزه هنر محیطی، من همیشه سعی
میکنم که هنرمندان بومی را در کارهایم مشارکت دهم و بسیار راضی و خوشحال
هستم که نظم کیهانی، و تغییرات فصل ها فرایند هنرم را تکمیل خواهد کرد.

در سنت
پترزبورگ از موزه هرمیتاز بازدید کردم. در کنار مطالعه و عکاسی از هنر ملل
مختلف، الهه های ایران باستان مشاهده و مطالعه کردم. در موزه با خانم النا
مالوزیومووا ملاقات داشتم. او یک ایران شناش است و اسناد تصویری مورد
نیازم را برایم ارسال کردند. از ایشان نهایت سپاس را دارم.

زمانیکه سنت پترزبورگ بودم، یک شب سیمونا من را به یک
نمایشگاه دعوت کرد. در آنجا بر روی چهره سیمونا و دوستش نقاشی کردم.

نیکولای پترو من را همراهی کرد و ما به سمت شمال حرکت
کردیم. در نزدیکی های مرز فنلاند من طرح هایم را بر روی سنگ ها و
صخره ها کنده نگاری کردم.



داس روسی و چکش من
در طول مدت مسافرتم در بسیاری
از موارد بر روی دیواره های بناهای دوره اتحاد جماهیر شوروی چنین نشانی را
دیدم

من به طرف شمال سفر دیگری داشتم و ماهی های بیشتری را به
آب سپردم.


ناستیا تیتووا
او ساکن شمالی ترین قسمت روسیه است.

زمانیکه به سنت پترزبورگ برگشتم، من ماهی های بیشتری را به
آب سپردم.



هنرمند جوان، یوروسلاو میزونیکوو به محلی
آمد که کار میکردم و به من کمک کرد. خیلی زود دوستانش به ما ملحق شدند.

یوروسلاو میزونیکوو، ماریا آپراسیدی، مارینا تسای و
نیکیتا تیموشنکو
ما روز خیلی خوبی داشتیم، زمانیکه کارم تمام شد، ناهار
خوردیم، از شهر و موزه روسیه بازدید کردیم. در پایان آنها من را به آکادمی
هنر بردند. آنها خیلی با من مهربان بودند. عصر با یکدیگر خدا حافظی کردیم.،

آخرین روزی بود که در سنت پترزبورگ بودم

من برای خرید به یک فروشگاه
بزرگ رفتم، زمانیکه پول چیزهایی که خرید کرده بودم
را می پرداختم کیف پول من
سرقت شد.
از مدیریت فروشگاه تقاضا
کردم که فیلم ضبط شده دوربین امنیتی بازبینی شود. در فیلم دیدم ، کسی که کیف من
را سرقت کرد خانم جوانی بود که چکمه پوشیده بود.

پس از خارج شدن از فروشگاه در خیابان پرسه می زدم
و از هز خانم جوانی که چکمه داشت عکاسی می کردم. این کار تنها عملی
بود که میتوانستم انجام دهم. همان شب بلیط داشتم و به مسکو
بازگشتم.
خوشبختانه گذرنامه و بلیطم با من بود و من قبلا
هزینه محل اسکان در مسکو را پرداخت کرده بودم. در سه روز آخری که در مسکو بودم، پول
کافی برای تهیه غذا نداشتم. با اینوجود به کارم ادامه دادم
در طبیعت، یک کبوتری را دیدم
که مرده بود و کبوتر سفیدی که هنوز زنده است.
پرنده ای بر روی یک سنگ
نقش زدم و از دوستم اولگ خواستم که آشیانه ای را در طبیعت روسیه برای
این پرنده پیش بینی کند

پیش از این پرنده
هایی را به کشورهای آمریکا و انگلستان ارسا ل کرده ام
آخرین روز سفر داستان
سرقت کیف پولم را برای دوستم اولگ گفتم. او به گفته های یک ونیزی بنام کازانوا
که اواخر قرن 17 و اوایل قرن 18 زندگی می کرده است اشاره کرد که: اگر شما بوسیله
پادشاه (زار) به روسیه دعوت شوید، همه چیز برای شما مهیا خواهد شد، اگر این مخاطره
را بپذیرید و خودتان به روسیه بیائید، برای مشکلات آماده باشید.
سفربه به کشور های دیگر
در گوشه و کنار دنیا که تا کنون رفته ام، پیرو دعوت بود، اما سفر به روسیه اراده
شخصی بود.
من دلایل متعددی برای
این سفر داشتم: چگونه من میتوانم هنر مند زمینی باشم و
پهناور ترین کشوری که همسایه ماست را نبینم.
یش از
یک دهه قبل تر وسعت جغرافیای سیاسی و فرهنگی آن در مقایسه با حالا وسیع تر بوده
است.
من قصد داشتم که سهم
ماهی هایم را از سر چشمه های شمالی دریای خزر تعیین کنم.
دوازده سال
پیش ،
ماهی های من در سرچشمه های آلوده هراز تولدشان را جشن گفتند.
قصد من این بود که
ماهی های ایرانی را به شمالی ترین سرچشمه دریای خزر یعنی رود ولگا
ببرم و آنها را رها سازم. آنها سرزنده و با نشاط حضورشان را جشن
گرفتند. همیشه
ماهی ها ی من از مرزها عبور می کنند.

مهم نیست که هزینه، و مخاطره
سفر برای من چه خواهد بود. این اهمیت دارد که من سعی میکنم دنیای بهتری
را پیشنهاد دهم.
همیشه ما میتوانیم راه حل
پیدا کنیم.
در یک مکان مقدس در جنگل و
در نزدیک یک کلیسا سکه هایی وجود داشتند و با استفاده از آنها نان خریدم.
آنچه که میتواند مشکلات
باشد، همچنین می تواند نردبانی برای پیشرفت و خاطره خوب باشد
حالا من خوشحالم که
این داستان بهانه خوبی برای مجموعه ای جدید شد.

زمانیکه به خانه بازگشتم،
سکه هایی باقی ماندند. من کارهای هنری جدیدی را آغاز کردم که خاطره من در
روسیه در یادم باقی بماند. من میدانم که هنر و زندگی من با یکدیگر پیوند
دارند.


علی رغم سختی
سفر احساس خوبی دارم
مرگ الهه ها
احمد نادعلیان
http://www.riverart.net/notes/goddess/persian
زمین بارور می شود و به همین
جهت ما میدانیم که انسان بدوی همواره زمین و آب را به وجودی مونث و یا
پیکره های زنانه تشبیه می کرد.

در شمال ایران فقط زنان هستند که در
شالیزار نشا می کنند. زیرا آنان می توانند زمین را بارور کنند. ما
همواره از سرزمین مادری یاد می کنیم. در باور انسان بدوی آلوده ساختن زمین
بی حرمتی و تجاور به محارم تلقی می شده است.

شمال ایران و نشا کردن توسط
زن
در ارتباط با آب نیز اینچنین
بوده است. آب برای زندگی ما عنصری حیاتی تلقی میشود. ایرانیان باستان آب را
در معابد آناهیتا نیایش می کردند.

در جنوب ایران در اطراف بنای تاریخی گور دختر در دل طبیعت پیکره زنی در دل کوه وجود دارد که از محل
ناف زن آب تراوش میکند. بومی ها این مکان قلعه دختر می
نامند. قلعه دختر نام دیگر معابد آناهیتا هست
و مرتبط با آن آئین میباشد.
در مسیر شیراز به فیروزآباد
کاخی در بالای کوه وجود دارد که قلعه دختر نامیده می شود. در پائین کوه
چشمه ای وجود دارد.
هرودوت در خصوص باور ایرانی ها نوشته است که ستایش
خدایانی همچون زئوس در معبد برای ایرانی ها احمقانه است. آنها خدای خودشان
را در بالای کوه نیایش می کردند.
در دوره ساسانی نمونه هایی از
پیکره آناهیتا در نقش رستم و طاق بستان حجاری شده است.
هر
مسافری که از جاده
هراز عبور می کند چشمه قلعه دختر را در کنار جاده می بینند. در کنار چشمه و در بالای آن ویرانه های بنای تاریخی وجود دارد. بعضی
از مردم پلور باور دارند که بنای اصلی قلع دختر حدود یک کیلومتر پائین تر
در بالای یک صخره مخروطی وجود دارد.

بومی ها در روستای پلور قصه
ها میگویند که ریشه در اسطوره و باورهای کهن دارد. آنها معتقدند که در
گذشته ای دور دخترانی در بالای کوه پادشاهی می کردند.
آنها همچنین می گویند که در بالای کوه حوزهایی وجود داشته است که با
مشک در آن آب ریخته می شد و آنها آب را سجده می کردند. (این
مطلب را عمو زهمان قادی در روستای ییلاقی قاضی مزرعه نقل کردند و تصویر
برداری شده است). آنچه که آنها سخن
میگوید بوضوح دلالت بر وجود کیش آناهیتا بوده است.
کمی
پائین تر از قلعه در
داخل کوه صخره ای سوراخی وجود دارد. این سوراخ بزرگ در مسیر یک
جوی سنگی است و مسیر عبور آب بوده است. روزگاری آب از کنار این ویرانه عبور می کرده است. مستندات نشان می دهد که اینجا
نیز یک
مکان تاریخی بوده است.
علاوه برچشمه های فصلی که در نزدیکی
این کوه (بچه دماوند، یا قلا دوش و یا قلعه دختر) به صورت فصلی آشکار می شود، در زیر صخره هفت چشمه وجود داشتند و در
سال 1381
با مجوز این اداره و سازمان
آب مازندران
به منظور هدایت آب آن به کارخانه آب معدنی به کلی ویران شد. در
حال حاضر چیزی از چشمه دیده نمی شود.
قسمتهای از چشمه ها
خشک شدند
در سالهای گذشته چشمه های بسیاری در منطقه
تخریب و مسدود شده اند. آنها
چشمه ها را برای احداث کارخانه های آب معدنی تخریب می کنند. چنین مدیرانی
فقط به افرادی که در مقابل میزشان فکر می کنند. آنها نمی دانند که افرادی
دیگر از جمله بومی ها نیز که هزاران سال آنجا می زیسته اند به این آب نیاز
دارند. همچنین همه موجودات زنده دیگر. مسدود کردن چشمه ها پیامدهای زیست
محیطی دارد و تمامی دامداران منطقه نسبت به این مسئله اعتراض دارند.
همزمان با احداث منبع آب برای
کارخانه آب معدنی بسیاری از آثارم تکه تکه شدند.


حالا کوهی که چشمه های بسیاری در زیر
و مجاور آن وجود دارند، تخریب داشتند. در بالاترین قسمت آن ویرانه های یک
قلعه وجود دارد.

پرسشی وجود دارد آیا میتوان
کوه را پست و هموار کرد؟ این اندیشه ای
پست خواهد بود که ما برای هموار سازی یک کوه مجوز
صادر نمائیم.

این یک جدال نابرابر است
که من با چکشی کوچک و قلمی که به صورت بازیافت شده از میل
سوپاپ ماشین ساخته شده است بر کوه نقش بزنم و بی توجهی مسئولین
نسبت به میراث فرهنگی و جهل افراد سودجو آنها را نابود کنند.

تعدادی از
آثار من پیش از این در حریم تاریخی قلعه دختر پنهان شده
بودند که تخریب شدند. هنر در کنار ابعاد دیگرش می تواند راه حلی باشد برای نجات
حریم های تاریخی، فرهنگی و طبیعی.


مرگ الهه های من
این که چرا آثار من در کنار
چنین اماکنی وجود دارند آگاهانه است. گروه های دوستدار طبیعت به دفعات از
من خواسته اند که در کنار اماکن خاص آثار هنری انجام دهم. من نیز دوست دارم
سرنوشت آثار من با سرنوشت طبیعت و میراث های تاریخی فرهنگی گره بخورد.
در حریم معبد پیکره های
بیشتری را پنهان کرده ام. تخریب صد در صد این معبد آثار من را نیز تخریب
خواهد کرد. بهانه ای خواهد بود که بیشتر در این خصوص صحبت کنیم.

برای اعتراض
به تخریب این کوه دیواره های شرقی آن را حجاری کردم. شاید این صدا
روزی شنیده شود.

ماهی های
من تشنه معرفت هستند.

همسر و الهه من
اطلاعات بیشتر
http://www.riverart.net/notes/goddess/persian
گفتگو با هنرمندان معاصر و
تاریخ
احمد نادعلیان
http://www.riverart.net/notes/dialogues2/persian
پیش از این در یاداشت هایم متذکر شده
ام که:
هنر
فقط یک
حرکت فردی نیست، بلکه بیشتر میتواند یک گفتگوی مردم گذشته با
ما و گفتگوی ما با مردم در زمان حال و همچنین مردم آینده باشد. ما
چیزی را از جمعی می گیریم و آن را به دیگران انتقال می دهیم.
در
زندگی هنریم پیشینه قومی و فرهنگی، آموزشهایی که دیدم و داده ام،
سفرهایی که داشته ام، مردمی که ملاقات کردم و گفتگو هایم و نوشته
هایم نه تنها در شکل گیری هنرم بلکه در چگونگی شخصیتم نقش داشته
است.
حال اضافه میکنم هر ملاقات، گفتگو با دیگران و
دیگران با ما در شخصیت هنری ما نقش دارد. محیط ما به ما شکل می دهد
و ما سعی می کنیم محیطی
که در آن زندگی می کنیم را شکل دهیم.
بیشتر
***
سخنی دیگر:
همواره تاکید داشته ام
که زندگی من و دنیایی که در آن زندگی میکنم دامنه ای بسیار وسیع
و یا به عبارت دیگر دوسویه که هر سمت سوی آن با
سوی دیگر متفاوت است. دنیایی که یک سوی آن بدویت محض و سوی دیگر آن فن آوری مجازی
و تعاملی سده بیست و یکم قرار دارد. از سویی روشنفکران و
اندیشمندان هنر معاصر و از سوی دیگر عوام. سعی
من بر این بوده که این دو دنیا را به هم نزدیک کنم.
آیا ممگن است؟
در چند ماه گذشته یاداشتها
و گفتگوهای پی
در پی من حاکی از آن بود که چگونه و
چرا از اینکه مالکیت معنوی اثری که با مدیریت من انجام شده بود و بی احترامی افراد کم تجربه رنجیدم. از سویی
دیگر در عرصه بین المللی هنرمندانی شناخته شده، با ارسال نامه اعلام
نمودند که آثار آنها متاثر و ملهم از آثار من است. تعدادی از آنها حتی برای تاثیر
گرفتن اجازه گرفتند! باورکردن هر دو گروه برایم سخت است.
بیشتر

www.riverart.net/notes/dialouges2/persian
|