|
حرفهای پدر هنر محیطی
هرمزگان
اغلب دوستانی که مرا میشناسند از سفر ها و کارهایی
که در هرمزگان انجام میدهم با خبرند. در دیماه 87 متوجه شدم که
در آنجا جنگ پنهانی بین هنرمندان بومی وجود
داشته است که آیا
من پدر هنر محیطی
هرمزگان هستم یا نه!

بولتن منتشر شده جشنواره سال
قبل
مدتی قبل خبرنگاری با من تماس داشت و گفت شما پدر هنر محیطی ایران هستید و
قصد داشت در ارتباط با بزرگترین قالی خاکی جهان! از من سئوال کند. من گفتم
که من فقط
پدر بهزاد هستم. کمال الدین بهزاد نه فرزندم بهزاد نادعلیان

البته وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
هرمزگان در ویژه نامه ای که همزمان با جشنواره دوم و فقط یک سال قبل
منتشر شده به پدر محیطی اکتفا نکردند. آنان بنیانگذاری هنر جدید را نیز به
بنده نسبت داده اند. از محبت آنها متشکرم. اما به نظر میرسد آنها تا یک سال
قبل نمیدانستند نسبت هنر جدید با محیطی در چیست؟ آنها شاید مارکو
گریگوریان، مرتضی ممیز، و نسل بعد از انقلاب که تعدادشان زیاد است را
نمیشناختند. اگر دوستانم این مطلب را بخوانند کله مرا میکنند که چرا جوانان
را گمراه کردی. این ویژه نامه را آنها طراحی کرده اند.
فکر میکنم در دو سال گذشته خیلی از
هنرمندان به اکسپو ها هجوم آوردند و هنر جدید با آن تعریفی که در ایران
رایج است کم کار میشود. شاید آنها کسی جز من را نمشناسند.
آنها وقتی از گذشته دور صحبت میکنند
که نو گرایی رواج پیدا کرده است از سال 1380 صحبت میکنند.
زمانیکه اولین نمایشگاه هنر مفهومی
برگزار شد من طی گفتگویی که با دوستان هیئت انتخاب داشتم عنوان کردم هنر
مفهومی یا کانسپچوال عنوان مناسبی برای نمایشگاه ها نیست. عنوان هنر جدید
پیشنهاد دوست عزیز آقای سوری بود. البته گمان نمیکنم کسی به اندازه
من در 12 سال گذشته در خصوص هنر و هنرمندان نسل جدید مطلب نوشته باشد.
در دو سال گذشته شش بار به استان هرمزگان سفر کردم. در مدت زمانیکه آنجا با بچه هایی که علاقمند به این
جریان بودند کار میکردند گاهی صحبت از مخالفین هنر محیطی میشد. اما
آنها موجودات خیالی بودند. هیچوقت آنها را ندیدم. در مخالفت با
جشنواره پانزده آنها در آخرین روز جشنواره پارچه ای را نصب کرده بودند و به
نظر می رسید که آنها مخالف جنگ بودند. غافل از اینکه جنگ واقعی آنجا وجود
داشته است. ناوها هنوز هستند. مانورها در دریا و جزیره برگزار میشود.
سرداری که تمایل داشت برای بچه هایی که با من سخنرانی کند. و من در پاسخ به
این درخواست گفتم که این بچه ها اهل سخنرانی گوش کردن نیستند. اما چند ماه
بعد در سالگرد آن بچه های بندر عباس آنجا کبوتر هوا کردند. آقای سردار طی
فراخوانی چیدمان یادمان را سفارش دادند و بزودی یادمان جنگ و واقعه ای که
من بر روی آن انگشت گذاشتم در بندرعباس ساخنه میشود. این
افراد بزدل هیچوقت جرات نخواهند داشت در مقابله با تحرک های نظامی در آن
منطقه جیک بزنند.


نمیدانم چه افرادی به این قطار محیطی
سنگ زدند.

نگینی
که از آن صحبت میکنند را ببینید.
***
در
روزهای گذشته دانشجویانی که من استاد راهنمای آنها هستم،
و در زمینه هنر محیطی جستجو مینمایند مطالبی
را
که در جستجو های اینترنتی به چشمشان خورده بود را برایم
ارسال کردند.
مطلبی دریافت شده
مربوط به
دو
جوان تازه به دوران نرسیده
هنر محیتی (ببخشید محیطی) آقایان مسلم زاده، ابوذر نوروزی را
خواندم. مطالب نوشته شده آنان پیامدش حرفهای بود که گوشه هایی از آن
جهل و گوشه هایی دیگر بی ادبی بود. ای کاش این دو نفر که خود را از طراحان قالی و پژوهشگر
آن این حرفها را نمیزند. آنها خیلی بی تجربه هستند. قالیجه کسی را نمیرنجاند.
اعتبار یک اثر هنری قائم به بینش، اخلاق و معرفت
هنرمند آن است. من در یاداشتم از هیچ کس نام نبرده بودم. فقط شرایط
موجود در آنجا برایم عجیب بود.
اما حالا دیگر نیست. همچنین مطالب دوستان
عزیزم احمد کارگران و محمود مکتبی را نیز خواندم.
مطالب
را که خواندم هم
خندیدم و هم سر درد گرفتم. آنها ارزشی نداشتند که
این همه مطلب را برایشان بنویسم. پبش از این قصد داشتم بهانه ای پیدا
کنم که خاطراتم را در ارتباط با هنر محیطی در هرمزگان بنویسم. این یاداشت بهانه ای بود که رفتار خودم را
مرور کنم به اشتباهات خودم پی ببرم. شایدجوانان بسیاری که در گوشه و کنار
ایران با اشتیاق زیاد میخواهند در جشنواره هایی که من و همکاران جوانم
ترتیب میدهیم شرکت کنند، ابتدا فکر کنند که آیا آن کار را
از قبل به خوبی بلدند و یا
میخواهند تجربه جدیدی کسب کنند؟
دانشجویانی که مرا میشناسند
خوب میدانید که من با هنرمندان جوان خیلی همراه هستم. با آنها روی زمین
مینشینم ، در یک اطاق حتی اگر شده روی موکت میخوابم و ... و اگر لازم باشد گاهی اوقات و خیلی به
ندرت با پنبه سرشان را میبرم. اینها بهترین و بد ترین صفات من هستند.
مسلم زاده در ارتباط با
هنرمندان هرمزگانی نوشته است "آنها مستقل فکر
میکنند و مستقل هم عمل میکنند و این دلیل خوبی برای دلخوری نیست." البته این نظر در تعارض با نظرات آقای نوزری است که در ارتباط با هنرمندان
هرمزگان نوشته است:
شیفتگی وصف ناپذیر بسیاری
از دوستان در برخورد با آقای استاد به گونه ای بود که بی ایشان شب و روز
نداشتند." و گفته است-
محصول کارگاه ها و جشنواره های محیطی (با نظارت آقای نادعلیان) آثاری بود
که هفتاد درصد آن را پس مانده های کپی شده نادعلیانی تشکیل می داد. شما در
یک صف ایستاده اید ولی حرفهای متناقض ارائه میدهید. از
آن هفتاد در صد تقلید چند درصد در ارائه قالی با خاک باقی ماند؟
اولا من نمیدانم مسلم زاده چه کسی
هست و تا به حال کجا بوده اند که حالا وارث و مدافع هنر محیطی و هنرمندان
هرمزگان شده است. در جشنواره های که آنجا رفتم حضور
نداشته است. چگونه میتواند قاضی رابطه من و بچهای بندر باشد. از این جهت ایشان
نمیتواند راوی تاریخ هنر محیطی در هرمزگان باشد.
آنچه که یقین دارم ایشان نماینده هنرمندان جزیره هرمز نیست. چون زمان انجام
طراحی قالی در جزیره بودم و میدانم آنهایی که من میشناسم در این طرح نقش
نداشتند. ما با هم قول و قرارهایی داریم و بزودی با بچه های هرمز کارهای
مشترک زیادی را انجام خواهیم داد. بنابراین آقایان
مسلم زاده از شما و دوستتان ابوذر نوروزی خواهش میکنم فقط از جانب خودشان حرف بزنید. نه از
جانب دیگران.
با
اوصافی که توضیح دادم شما دو تا نه سر پیاز هنر محیطی ایران یا
هرمزگان هستید و نه ته پیاز. شما هنوز نمیدانید هنر
محیتی
را چگونه مینویسند. از شما به دلیل این صراحت عذرخواهی میکنم.
کاهی اوقات خام بودن بیش از حد بعضی از افراد را نمیتوانم تحمل کنم.
شما فقط کتاب گنیس یا همان
گینس را میخواند. آیا هنر محیطی همزمان با هنر خاک
پدیدار گشته است؟ آیا محیطی
ترجمه درست
Environment
اما هنوز تفاوت هنر
محیط و هنر محیطی را نیز نمیداند. آیا هنر
Environment
با هنر
Environmental
یکی است؟ براستی چه کسی
واژه محیطی را در زبان شما جاری کرده است. دانش آن را از کجا بدست آوردید.
. دوسطر مطلب نوشتید. ده تا غلط دارد. از کجا یاد گرفتید
که پست مدرن در دهه 60 رواج یافته است. به وقت آن یاد میگیرید.
عجله نکنید.
در خصوص جریان هنر زمینی یا
همان (Land Art)
من تاکنون فکر میکردم که در دهه 70 میلادی آغاز شده است.
ایشان از مطالبی که افراد غرب زده و غریبه ای مثل من از غرب با خود چیزی
آورده اند و یا از شاگردان امثال من چیزی شنیده و حالا به صورت ناقص به من
میگوید. پسر خوب رابرت اسمیتسون و دوستانش در سال 1968 در گالری داون
نیویورک آثارشان را به نمایش گذاشتند.
هر دو آنها تاکید دارند که هنر محیطی را
از سالها قبل بلد بوده اند.
آقای نوروزی گفته است "درست
روز اول حضور آقای نادعلیان به دوستان پیشنهاد کردم تصاویر کارهای خودمان
که به هنر محیطی می ماند را در اختیار آقای نادعلیان بگذارند.که مبادا فکر
کند به قبایل بدوی در آفریقا گام نهاده است.
که گویا ایشان دچار همین
توهم - مانند همه آن ها که از پایتخت چند صباحی را بهر تفرج می آیند- گشت
".

اثر ابوذر نوروزی پدر هنر محیطی بندر
عباس

پیش از این به من انتقاد کردند که بچه
های بندر کپی کارهای خوبی هستند.
داستان جوانان هرمزگان داستان جوانانی
است که هنر اجرای خانم لدرمن را میبینند و میگویند مادر ما قبل از ایشان و
هر روز پرفورمنس انجام میدهد. چه کسی با چه پیشینه فکری و معرفتی و در چه
بستری اهمیت ندارد.

یکی از کارهای خوب با ماسه در جشنواره
اول
من هنر قبایل بدوی افریقا
را دیده ام آنها فوق العاده هستند.
فکر میکنم شما دو تا جوجه هنرمند محیتی
و هوادارانتان دیواری بلند تر از من یا اساتیدی دیگری که از تهران به بندر عباس می ایند
پیدا نکرده اید. من هیچوقت خود را مقیم پایتخت
معرفی نکرده ام. اجدادم عشایر بوده اند. عشایر سیال هستند.
آقای نوروزی قدری زبانتان را
مهار کنید. کسی برای تفرج آنجا نیامده. کاری جدی را شروع کرده ایم و کارمان
تمام نشده است. تازه شروع شده است و با جدیت ادامه میدهیم. برخلاف کاربری که مخالفین نه یا منقدین
فرش را افرادی میداند که" برای پرکردن جیبشان و
سرکیسه کردن
سرکیسه و بنا به لحاظ وضعیت شغلی که در رژیم دارند هرمز را چپاول میکنند.
" فکر میکنم من را با افراد دیگری اشتباه گرفتند. آقای سایبانی و
دوستانشان خوب میدانند که در شش سفر گذشته چیزی به جز یک صدف، چند بادبزن
نصیب ما نشده است. از این هدایا بی نهایت قدر دان هستم. سال قبل در گفتکویی
اشاره کرده بودم که هنرمندان محیطی که به خلیج فارس آمدند با هزینه خودشان
آمدند و بر روی موکت خوابیدند. استاد محترم آقای صادقی مدیر کل هنرهای
تجسمی وقت به من گفتند که صورتحسابی از طرف بچه های بندر به تهران
ارسال شده است. گویا با واسطه ارشاد هرمزگان آمده بود. آقای صادقی منت نهادند و به من گفتند اگر هزینه ای
ارسال کنم به اعتبار حضور احمد نادعلیان در هرمزگان به آنجا ارسال خواهم کرد.
زمانیکه صورتحساب را در مرکز تجسمی دیدم متوجه شدم که بندهای
زیادی از آن چندان با واقعیت تطبیق نداشت. من هیچوقت به آقای صادقی نگفتم
که این صورتحساب چندان با واقعیت تطبیق ندارد و هیچوقت جستجو نکردم که آیا
هزینه ای ارسال شد یا نه؟ ولی اگر لازم باشد در دفتر آقای شالویی پیگیری
میکنم که نتیجه آن چه شده است و به شما ثابت میکنم که شما نیازمند
پولی هستید که در جیب دولتمردان است و حضور ما اساتید توجیهی برای تقاضای
آن پولهاست.
تابستان گذشته تصادفا آقای امین زاده
ریاست محترم ادراه فرهنگ و ارشاد اسلامی هرمزگان را دیدم. ایشان
به من گفتند که هنرمندان هرمزگان نیازمند حمایت معنوی بنده هستند!
آقای امین زاده میدانم اینترنت عرصه بی در و
پیکری است. اما خواهش میکنم به افرادی مسئولیت بدهید
و یا ساخت قالیچه سفارش بدهید که میتوانند زبانشان
را مهار کنند و با ادب باشند. حتی اگر شده قالیچه آن هزار متر کوچکتر باشد.
کاربری دیگری در
تائید مطلب نوروزی نوشته است: متاسفانه کسانی
که از پایتخت به اینجا می ایند انتظار دارند که همه غلام حلقه به گوششان
باشند.این اتفاق در تاتر و به خصوص سینما در این چند سال اخیر در بندرعباس
بسیار اتفاق افتاده.یه مطلب نوشتم درباره همین موضوع اگر سردبیر لاتیدان
قبول کنه این هفته چاپ میشه. و در جایی دیگر
با نام مستعار جهنم اضافه کرده است "
تجربه در هرمزگان نشون داده که اکثر هنرمندانی که از
تهران میان اینجا دوست دارند که با جمع آوری تعدادی جوان شوت فقط به هدف
خودشون برسند و از اینجا برن. یعنی در واقع یه نوع سو استفاده بی
شرمانه. اما هنرمندانی که به صورت جدی هنر را دنبال میکنند نمیخواهند
عروسک کسی باشند. عیبی دارد؟
"
هنرمندانی همچون من دعوت
شدند و با سلام و صلوات استقبال شدند. اگر هنرمندی خودش بیاید که ارتباطی
به شما ندارد. این جوانان هرمزگانی شوت کی هستند؟ فکر نمیکنید
حالا مدیران اصلی فرش شدند؟
از جانب خودم میگویم.
البته که من زمانیکه به آنجا می آیم میخواهم به اهداف خودم بررسم.
در گزارش اولین سفرم هدفم را اینگونه
بیان کردم:
باری که بر
دوش ماست
میخواهیم که به روستا و شهرهای کوچک ایران افتخار کنیم. اجازه ندهیم
آبمان را آلوده کنند و خاک ما را ببرند

این یک فضای بیماری است که
در هرمزگان وجود دارد.
در هیچ جای دنیا چنین موجوداتی
ندیدم. کسی که دکترای هنر دارد نمیتواند کاری برای آنها انجام دهد.
شاید روانپزشک نیاز دارند.
نمیدانم چرا باید فیلمساز
محترمی
همچون خسرو سینایی زمانیکه به بندر عباس می آید باید دو تا حلقه با خودش
بیاورد و شما به او اصول فیلم سازی را یاد بدهید؟
نوروزی اضافه کرده است:
و یادم هست یکی از دوستان به شوخی گفت:(( طراحی من از آقای دکتر بهتر
است...)) همه آن دوست ما را خوردند که فلانی آداب معاشرت نمی داند!
از قول من به دوستت بگو زمانیکه
نادعلیان معلم طراحی خانه ها امینی ریاست انجمن هنرهای تجسمی و خانم
فلاحتی مدیر پروژه فرش بوده طرح زیر را در ساحل بندر عباس از یک آهنگری که
یک چشمش نابینا بود کشیدم. در آنوقت دوستت هنوز به دنیا نیامده بود.

سال 1368 پیرمرد آهنگر بندر عباس
فکر میکنم آقای پشت کوهی بودند که
در آخرین روز سفرم در دیماه 1385 با من مصاحبه کردند. به ایشان گفتم که من
ماه آینده بر میگردم. به من گفت که خیلی از اساتید که به اینجا می آیند
میگویند خیلی زود برمیگردیم. اما میروند و پشت سرشان را هم نگاه میکنند.
البته حالا میفهمم که چرا نگاه نمیکنند.

یک روز قبل از سفرم در بهمن ماه 1385 به
بندر عباس پای شکسته ام را گچ گرفتم. دکتر به من گفت که چون فصل سرماست
حدود دو روز طول میکشد که خشک شود. شب قبل سفرم تا صبح نخوابیدم و با بخاری
برقی گچ پایم خشک شود. فکر نمیکنم با این شرایط قصد من این بود که بیست تا
جوان را با خود به بندر عباس بیاورم و برای خودم توهم ایجاد کنم.
آیا نام این تفرج است؟

در ده سال گذشته آدمهای متواضع بزرگی را
در جشنواره ها دیدم. زمانیکه سال قبل با خانم گزیلا
وارگا سینایی و دخترشان سمیرا در راه بودیم چند ساعتی در شیراز توقف
داشتیم. خانم سینایی و سمیرا آنجا سئوال های زیادی در مورد هنر محیطی و
تفاوت آن با هنر زمینی از من پرسیدند. این بدین معنا نبود که آنها از
قبل چیزی نمیدانند. دلیل آن تواضع آنها بود. خانم نفیسی و
دوستانشان مثل پریسا رجبیان و ... که
ما را به اصفهان دعوت
کردند سالها نقاشی میکنند وبا طبیعت معنوس بوده اند. ما
از دیدن عناصر
در طبیعت در خانه آنها لذت بردیم.
آقای امیری سماعی و ذبیح اله زاده که استاد هستند و از
برگزارکنندگان و داوران جشنواره های مجسمه های شنی در شمال بوده اند و
هستندو اما در جشنواره 18 در پلور شرکت کردند. آنها نیامده بودند که بگویند
ما از اول هنر محیطی بلد بودیم. آنها آمده بودند که در فضایی صمیمی دوشادوش
جوانان کار کنند. برای رفع توهم بد نیست که بدانید چون این
دوستان در شمال از پنج سال قبل جشنواره مجسمه های شنی را ترتیب داده بودند
و شما نتایج آن را دیده بودید میخواستید از قافله عقب نباشید.

خانم زمردی نیا که چهار سال مداوم در همه جشنواره های
ما حضور دارند. قبل از اینکه به کارگاه هنر جدید بیایند مجموعه هایی را
به صورت حرفه ای عکاسی و چاپ
کرده بودند. ایشان در کارهای عکاسی محیطی کارهای بی جان و مرده بسیاری را
زنده کردند. در بسیاری از موارد من از تجربه ایشان
استفاده میکنم. حسام الدین محمدیان در ایجاد فضا برای صدا و مشارکت افراد بسیار
استادانه عمل میکند. از
جوانهایی مثل حسام همبشه چیزهای تازه یاد میگیرم.
اقای حجت امانی و خانم ها
شهرناز زرکش
فرزانه نجفی داری فوق لیسانس و با جدیت
کار میکنند.
خانم زهره دلداده در زمینه هنر محیطی پژوهش میکنند.
محمود مکتبی در ماه های
گذشته نوشتن نقد را به صورت حرفه ای شروع
کرده است. فرصت هست از ارزشهای کار تارا گودرزی، عاطفه خاص و یا دیگر
دوستان جوانشان بگوئیم. ما مبنای کارمان
تعامل است. اگر برنامه ای به عنوان کارگاه مطرح میشود
خصوصا برای جوانان میتواند تجربه ای دیگر
باشد تا راه خودشان را پیدا کنند. این بدین معنا نیست که انها در حوزه دیگر
فاقد تجربه هستند. اتفاقا مشکل بچه هایی که علاقمندند در بندر عباس
کار کنند تقلید است.
در سالهای گذشته گاهی در شرایطی
قرار گرفتم که برایم خیلی سخت بود. درس زبان و بیان هنر جدید دانشجویان
دکترا به عهده من بود. آنها اغلب اساتید سرشناس و مدیران شناخته شده بودند.
به عنوان مدرس که از اغلب آنها جوان تر بودم خجالت میکشیدم. اما به نظر
میرسد که درختهای پر بار سر به زیر ترند. با این شرایط حاجتی نبود که با
پای شکسته به هرمزگان بروم و آنجا دچار توهم شوم.
آقای مسلم زاده نیز گفته: "اینطور
نیست که هنرمندان هرمزگانی تازه از راه رسیده و مشغول هنر محیطی گشتهاند،
که پیشینه چند سال
هنر تجسمی را پشت سر دارند و اینقدرها بیتجربه نیستند. " من شما ها را
نمیفهمم اگر شما تجربه زیاد دارید، غلط میکنید که استاد دعوت میکنید. اگر
دیگران دعوت کردند به شما چه ارتباطی دارد.
مسلم زاده بار اینکه ثابت کند هنر محیطی
همواره با آنها بوده است حرفهایی را پیش کشیده که من استباطم را مینویسم
من
متوجه شدم که
مادربزرگها آنها خاک قرمز را توی شیشه شیر می
ریختند و به نوزادان میدادند و آنها وقتی کار خرابی میکنند هنر محیطی انجام
میدهند. به همین دلیل خیلی ها فکر میکنند آنها نیز از دوران نوزادی
با هنر محیتی (ببخشید محیطی) معنوس بوده اند.
اما من هم در دهه 70
میلادی به دنیا آمدم. زمانیکه در شکم مادرم بودم و مادرم ویار داشت و سیب
زمینی را نشسته و با خاک آن میخورد. به همین دلیل فکر میکردم با نسل اول
هنر مندان زمینی همگام هستم.
دوست عزیز آقای احمد کارگران
چرا قبل از مصاحبه هایت با آقای مسلم زاده مشورت نمیکنی. در مصاحبه
ات گفتی که این جریان هنر محیطی به دهه 40 و 50 باز میگردد. این تاریخ های ضد و نقیض را از کجا یاد گرفتید؟
چه کسی شما را مجبور کرده که در
مورد حوزه ای که تخصص ندارید مطلب بنویسید؟ آنهایی که این مطالب را
میخوانند فقط به شما نمیخندند. من را نیز مقصر میدانند.
این اثر خاک جابجا شده
به طبیعت بر میگردد ...
چنان اصول و قواعد هنر محیطی
را از سایتهای ما برمیدارند و به ما ناقصش را میگویند که ما حیرت میکنم.
اگر در طول کمتر از دو سال میشد همه چیز را به خوبی یاد گرفت، چرا ما سی
سال سرگردان بودیم .
لطف کنید از قایق داران جزیره سئوال
کنید که بچه های بندر چقدر خاک از جزیره برده اند. بزودی
این قطاری که در ایستگاه خاک رنگی توقف کرده است به یک کار
تکراری و خسته کننده تبدیل میشود. شما فقط ابعاد متری آن را بزرگ کردید.
آنها از من خواسته اند که
دلیل چگونگی رفتارشان با من را من خودم پاسخ بدهم. من به خوبی میتوانم
اینکار را انجام دهم. این مطالب
شاید پیش تر از اینها می بایستی مطرح میشد و این گره باز میشد.
خیال شما را راحت کنم. اگر هنر محیطی پدری داشته نمیدانم که بوده است. حالا زمان
آن رسیده است که ارثیه پدر محیطی را تقسیم کنیم. همانند اعراب زمانیکه به
ایران حمله کردند و قالی بهارستان را تقسیم کردند، حالا زمان آن فرا رسیده
است که سهممان را از بزرگترین قالی خاکی جهان برداریم.
براستی چه شرایطی سبب شد که این کار انجام شود.
ابوذر
نوروزی نوشته بود: "وقتی
به حرف عزیزی که گفته بود آقای دکتر
پدر هنر محیطی
هرمزگان است انتقاد
کردم. حداقل سه چهار نفر با پرخاش های پیاپی نزدیک بود مرا با مشت و لگد
همراهی کنند که بر خشم خود غالب آمدند." "شیفتگی وصف ناپذیر بسیاری
از دوستان در برخورد با آقای استاد به گونه ای بود که بی ایشان شب و روز
نداشتند."
بیچاره
ابوذر نوروزی که
میگوید هر بار حرفی خواسته بزند دیگر دوستانش خفه اش کردند.
وی همچنین نوشته است:
متاسفانه بعضی از ما هرمزگانی ها (تاکید می کنم بعضی از ما) همواره یک
شیفتگی نسبت به آن سوی حصار داشته ایم.این شیفتگی وقتی با خون گرمی ذاتی ما
درهم آمیخته می شود.برای غریبه ها توهمی را ایجاد می کند که به ماند..."
اشتباه
احمقانه ایشان این است که من را در آن سوی حصار میبیند. من ایرانی هستم.
بندر عباس و یا هرمز نیز کشورم هست. در عین حال من به عنوان میهمان به آنجا
دعوت شدم چرا باید غریبه باشم. مردم هرمزگان بسیار میهمان نوازند.
از این
بابت من از خانم امینی ریاست وقت انجمن هنرهای تجسمی و آقای امین زاده
گلایه دارم.
به دوستان
امریکائی و انگلیسی و آلمانی که آنها را برای جشنواره خلیج فارس دعوت کرده
بودم گفته بودم که ما در یک کره زمین زندگی میکنیم و خدای واحد ما را
آفریده است. حال نمیدانستم که که خود من هم در آنجا غریبه هستم.

بخشی از یک نقاشی گیزلا
سینایی
خلیج
فارس و متعلقات جغرافیایی و فرهنگی آن متعلق به کسی هست که آن را بفهمد و
به دیگران بفهماند. در این صورت من خانم بسیار محترمی به نام گزیلا وارگا
سینایی را نه در ایران و نه در جزیره هرمز غریبه نمیدانم. البته
میدانم عزیزانی که سال گذشته ما را دعوت کردند مثل شما
احمقانه فکر نمیکنند.
شما دو
نفر چگونه پست مدرن را فهمیده اید که از دهکده متحجر ذهنتان فراتر نمیروید
و قصد لشکر کشی قومی دارد. از خانمها امینی که ریاست انجمن را به عهده
داشتند و فلاحتی که مدیر هنری کار اخیرتان بودند سئوال کنید که زمانیکه
دانشجوی نقاشی بودند، آموزگار طراحی ایشان چه کسی بوده است.
آقای
ابوذر نوروزی ای کاش
آثار خودتان و دوستانتان را به کسی نشان نمیدادید. اگر شما این انسانهای مارمولک نما
را که با ماسه ساخته اید را هنر محیتی قلمداد میکنید، چرا خودتان را درگیر
هنر خاک یا به قول دوستانتان در بندر عباس حمال آرت (هنر محیتی) کردید. آنچه که
خود داشتید چرا از غریبه تمنا کردید.
شما میگویید که
"محصول کارگاه ها و
جشنواره های محیطی (با نظارت آقای نادعلیان) آثاری بود که هفتاد درصد آن را
پس مانده های کپی شده نادعلیانی تشکیل می داد." آیا هفتاد درصد شامل کار با
خاک رنگی میشود یا نه؟ با توجه به مستنداتی که ارائه دادید لااقل این یک
قلم هنر را تجربه نکردید.
تفاوت هنر محیتی در
هرمزگان قبل از حضور من و بعد از حضور من روی آوردن به خاک رنگی بوده است.
آیا قبل از سفر من به آنجا با خاک رنگی بر روی ماسه ساحل نقاشی با خاک
انجام داده اید؟ چه کسی به شما یاد داد که خاک ها
را حمالی کنید. آن هم
رکورد حمال آرت را بشکنید.
من چیز بدی ننوشته بودم.
گزیده ای از آن را دوباره بازگو میکنم:
" آن سوی
جزیره همزمان بچه های
بندر قصد داشتند با
خاک قالی
نقاشی
کنند.
گاهی
از دور
آنها را میدیدم.
حیاهو کنان با نیسان
می
آمدند و خاکهای
رنگی
را می
بردند .
پیگیری
و جدیت آنها قابل
تحسین است.
" ... " در دو سال گذشته هنرمندان
هرمزگان فعالانه در زمینه هنر محیطی کار کردند. به آنها خسته نباشید
میگویم. تلاش و موفقیت در این زمینه را به هنرمندان و مسئولینی که از
آنها پشتیبانی کردند تبریک میگویم. اما در مدت زمانی که در هرمز بودم
رابطه منطقی با بچه های بندر عباس نداشتم. گویا ما با هم غریبه بودیم و
کارمان غیر مرتبط. با اینوجود حتی به عنوان همکار نمیدانم این مسئله
طبیعی بود یا غیر طبیعی که چرا موقعیت مناسبی پیش نیامد من کار آنها را از
نزدیک ببینم و یا اینکه آنها بدانند که من آنجا چه میکنم و چگونه فکر
میکنم. از این بابت متاسفم. برخلاف سفرهای قبلم، این بار تنها بودم.
حسن دریا پیما این فاصله را احساس کرده بود و با زبان یا لهجه ای نیمه
فارسی و نیمه بندری گاهی اوقات این حرفها را به کنایه به من میگفت که در
اولین سفرت چهل نفر دورت بال بال میزندند. اما حالا هیچ شاگردی نداری.
"
من
از جدائی ها شکایت داشتم و دارم. چه کسی این قصه دروغ شما را باور میکند که
شما هنر محیطی را تمام و کامل میدانستید.
برای اینکه متوجه بشود که من
چندان غریبه نبودم و انتظار بی جایی ندارم. بد نیست که سابقه سفرهایم به
هرمزگان را مرور کنیم. حرفهایی را اگر چه ممکن است برای ما
شاید شیرین و یاتلخ باشد بازگو میکنم.
از سال که دانشجوی
نقاشی شدم 1362 تا 1367 همه ساله به بندر عباس و بیشتر جزیره قشم
مسافرت داشتم. هرمزگان از آن دوران بهشت زمستانی من بوده و هست. چند
هزار طراحی و عکس از آن منطقه دارم.

سال 1366 بعد از سفر میناب و قبل از رفتن به قشم شبی در
ساحل بندر عباس خوابیدم

سال 1365 موسی جعفری در حال تعمیر تور. چند
سال قبل او را ملاقات کردم حالا پیرمردی شده است
بعد از اتمام تحصیلم
به مدت دو سال در دانشکده هنرهای زیبا تدریس کردم. در این سالها خانمها
امینی و فلاحتی دانشجوی کلاس من بودند. اگر چه من در مقام استاد به کلاس
آنها رفته بودم ولی چندان با بچه های کلاس اختلاف سنی زیادی نداشتم. حضور
آنها در کلاسم سبب شد که در آن سالها دو بار با بچه های کلاس و چند بار
تنهایی به آنجا سفر کنم. یک بار سخت بیمار شدم و به خانواده خانم امینی
خیلی زحمت دادم. تمام تنم پر از تاول شده بود. از آنها به خاطر
محبتشان برای همیشه ممنون هستم.
در سالهای 69 تا 75
ایران نبودم.
در بین
سالهای 75 تا 85 نیز دو بار به جزیره قشم سفر کردم و در مقابل قلعه
پرتقالیها با پسرم بهزاد حجاری کردیم.
در دو سال گذشته شش بار به
جزیره هرمز سفر کردم.
حدود
دو سال چند ماه قبل
یکی از دوستان سرکار خانم امینی به عنوان رئیس انجمن هنرهای تجسمی هرمزگان
با من تماس گرفتند و از من خواستند که برای برگزاری یک کارگاه در زمینه
مجسمه های شنی و صخره ای به بندر عباس بروم. من از این پیشنهاد استقبال
کردم. اما با توجه به تجربه من در زمینه هنر محیطی پیشنهاد دادم که جشنواره
با این عنوان باشد. پیشنهاد دیگر من نیز این بود که عنوان جشنواره خلیج
فارس باشد. آنها قبول کردند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از این حرکت
حمایت کرد.

نیت اولیه برگزاری
کارگاه مجسمه های شنی و صخره ای بود
به پیشنهاد من هنر محیطی اضافه شد و در سایت آن را جشنواره نامیدم
در اولین روز در بندر عباس
هنر محیطی را تعریف کردم و نمونه هایی از هنرمندان مختلف جهان نشان دادم.
آنها مجاز بودند با ماسه نیز کار کنند اما
در ساحل بندر عباس پیشنهاد دادم که با زباله ها هم کار کنند و یا هر ماده
دیگری مثل شیشه خورده و یا حلزون کار کنند.
آنها نه تنها از هنر محیطی هیچ چیز نمیدانستند. بلکه بلد نبودند که چگونه
از آن عکاسی کنند.

این دو عکس از یک اثر واحد گرفته شده اند.
اما در عکس بالا که خود بچه های بندر گرفتند چیزی دیده
نمیشود.

نمیدانم روزی که کلنگ هنر
محیطی در جزیره هرمز خورد شماها کجا بودند. آن روز که به جای کارگاه سه
روزه مجسمه شنی و صخره ای کار با خاک را پیشنهاد دادم.
شب قبلی که قصد داشتیم با خاک کار کنیم
بر روی چهره بچه های بندر نقاشی کردم.

اولین نقاشی خاک من با خاک هرمز بر
روی چهره بچه های بندر
آقای مسلم زاده و نوروزی
یک چیز را خیلی خوب مطمئن هستم و آن پیشنهاد خاک رنگی به عنوان ماده کار و
چگونه کار کردن با آن.
بازی با شن و ساختن مارمولک ارزانی شما و مجازید آن را هنر محیطی بنامید!

اولین باری که با خاک نقاشی
صورت گرفت. از این خانم سئوال کنید نقاشی با خاک را کی به شما یاد داد؟
آقای نوروزی به نقل از یکی از دوستان
بندری گفته است که"
دوستان ، آقای
نادعلیان را به هرمز دعوت کردند و بعد بعضی هاشان می گفتند:
نادعلیان رنگ ها را به ما شناساند!"
فکر میکنم منظورشان رنگهای هرمز باشد.
بقیه دوستانتان که سکوت کرده
اند و آنجا بودنده اند این را خوب میدانند. از همان
اول رسما گفته بودم انگیزه اصلی من برای کار با خاک نشان
دادن ارزشهای آن است.
اما آیا این توهم نیست که دوستانتان
مینویسند"
رنجدیدگان مسلما
کسانی هستند که سود کلانی از فروش گل سرخ جزیره به کامشان فرو می رود نه
مردم محروم جزیره".
من با
صادرات آن مخالف بوده و هستم. بیش از هنر وجه اجتماعی آن برایم مهم تر بود
و هست.
کار کردن با آن توسط هر کسی مرا به هدفم نزدیک میکند.
کهن الگوی آن اینجاست. حالا شما
آن را حمل کن و
به قول مردم من حالش رو میبرم. آقایی که مستقل فکر میکنید و عمل
میکنید
اجازه ندهید که دیگران فکر کنند و شما حمالی کنید.
سالها پیش مجتبی میرتهماسب مستندی از
زندگی من در پلور ساخت. در فیلم یکی از دانشجویان مجسمه سازی از من پرسید
که اگر روزی از تپه ای پائین بیایید و ببینید که کسی نشسته کنار رودخانه و
دارد ماهی حجاری میکند چه احساسی خواهید داشت. در پاسخ گفتم تشکر
میکنم که افکار مرا ترویج میدهد. حالا اگر به جزیره بروم ببینم عده زیادی
نعره زنان از مقابلت رد میشوند و تمسخر آمیز فریاد میزنند دکتررررر در زهنم
میگویم خدا را شکر عده زیادی به نان نوایی رسیدند. از طرف دیگر نگران که
داستان این نبود. آنها میخواهند سریع بروند اما نمیدانند کجا؟
حالا دیگر میگوید پرفورمنس داریم. این
مسئول موتیف و لی آوت... اینها از صفات آدمهای کم تجربه است که با
الفاظ میخواهند کارشان را مهم جلوه دهند.
آقای
مسلم زاده مدعی ایست
"هنرمندان
هرمزگان هنرمندان جوان هرمزگانی مورچههای کارگر هیچ ملکه مادری نیستند."
اما من فکر میکنم شدند. از دوستانم در بندر عباس که قبل از انجام این
طرح انجام این قالی فکر آقای امین زاده مدیر کل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
هرمزگان بوده است. آقای مسلم زاده با اینوجود آیا شما مورچه های نیستید که
فکر قالی آقای امین زاده را اجرا کردید. اما چه شد که ایشان را دور
زدید و در وبلاگها از ایشان نام نبردید که پیشنهاد و فکر این قالی از ایشان
بوده است. فکر میکنم پاسخ شما این باشد. نیازی نبود که کسی قالی را به شما
پیشنهاد دهد. ما ایرانی ها از بچگی روی قالی چهار دست و پا راه میرفتیم.
آیا هر کس به شما پول بدهد حمال آرت انجام میدهید. اگر چه سخنگوی قالی خاکی
گفته است که ما با هزینه خودمان انجام داده ایم مبلغ .... هزینه کرده ایم.
با یک دهم آن ابریشمی آن و دو برابرش را میتوان روی ساحل اجرا کرد.
اگر من سهمم را که پیشنهاد نقاشی با خاک باشد و در محیط بردارم و اگر آقای
امین زاده فکر قالیش را بردارد حمالی آن برایتان میماند.
آقای نوروزی نگرانی من را درست حدس زدید
که نوشتید:
حضور نادعلیان
اگر هیچ نداشت. اما برای آن های که در زمینه هنرهای تجسمی (نقاشی،
طراحی، مجسمه سازی، فوتو آرت و...) و غیر تجسمی فعالیت نداشتند؛ داشت. آن
ها یک شبه هنرمند شدند. نکته ای که سال ها قبل به دوستان گوشزد کرده بودم و
گویا آقای دکتر هم از همین حادثه نگران است... "
البته آقای نوروزی من بیشتر نگران شما هستم. بقیه لااقل به آموزش من ایمان
داشتند. شما در حرف ندارید ولی در عمل به صف حمال آرتی ها پیوستید.
اگر اینها شوتند چرا به آنها پیوستید؟
من نظرم را در باره بچه
های هرمز مینویسم. آقای سایبانی حوزه کاریش با من متفاوت و
نمایش است. در آن زمینه تخصصی ندارم. تصورم بر این است برگزاری
جشنواره های محیطی تاتر هرمزگان را به حوزه تجسمی نزدیک کرد. از یکی از بچه
های تهران شنیدم که آقای سایبانی لینک مضخرفات افردی که مطالب بالا را
نوشته در وبلاگش قرار داده است. باورم نشد. شاید اشتباهی صورت گرفته است.
آقای کارگران در حوزه تجربه هنر محیطی استان بیشترین تلاش را داشته است.
امیدوارم بتواند به زبانی مستقل دسترسی پیدا کند. آقای کارگران عزیز لطفا
در یک مصاحبه در مورد چیزهایی صحبت کنید که از آن اطلاعات کافی دارید. شاید
ظاهرا به من ارتباط ندارد. اما در حال حاضر تا آنجا که من اطلاع دارم بیش
از ده نفر در باره هنر محیطی تحقیق میکنند. زمانیکه آنها جستجو
میکنند و مطالبی از جنس مطلب شما پیدا میکنند به من خرده می گیرند.
همانطور که آقای مکتبی توضیح دادند هرمز به همان سادگی که شما میگوئید
پایگاه هنر محیطی ایران نشده است. اول بار این خواست یک غریبه غیر
پایتخت نشین بوده است. قصد من از طرح این مسئله ایجاد اعتماد به نفس
بود. فکر نمیکنید دوستانی که از همان اول دچار توهم بودند شما را نیز
متوهم ساختند که با مرگ موئلف یک گفته لذتش رو ببرید؟
آقای کارگران در هنر لوبیا
نباشید که زود رشد کنید. گردو باشید دیرتر میوه بدهد اما همیشه
بدهید.
از بچه های دیگر ایمان
کیخا که ساکن زاهدن است ولی با بچه های بندر همکاری دارد مستعد است. آقای
بانوج برای آن مسئولیتی که به ایشان سپرده شده است مناسب است. (پشتیبانی)
.در جشنواره ها بیشترین تلاش و زمت را برای هنرمندان محیطی متحمل شده است.
اما آیا در یک کار هنری پشتیبانی سخنگو است؟ از همه چیز صحبت شد. از
شهدای هرمز تا پولمون رو ندادن! تا چند وقت قبل رنگهای هرمز 18 تا بود.
حالا شد 80 تا. من 800 تاشو خودم دیدم. تفاوت رنگ با فام رنگی در
چیست؟
و اما نظرم را راجع به فرش
میدهم . یاداشت قبلی را زمانی نوشتم که فرش در حال انجام بود. به
عنوان یک حرکت اجتماعی و جمعی بسیار ارزشمند بوده است. کلیت فرش از دور
زیباست. به بچه های بندر عباس تبریک و خسته نباشید میگویم. اما از
نزدیک ناسازگاری نقاشیهای تصویر سازانه ، به ظاهر کودکانه و نقمایه های
سنتی دیده میشود. ما هیچ تصویری نداریم که بدانیم ان وسط فرش چه خبر بوده
است. در نتیجه اگر زحمتی برای طراحی نقش تصویری وسط آن کشیده شده عبث و
بیهوده است. فارغ از این ارزشها بحث رکورد کماکان انحراف است. چون
اگر کسی هوس کند چند تا از این روکوردها را بشکند. پدر هنر محیطی هرمزگان
یک توسر خودش میزنه و یکی تو سر آنهایی که این کار رو انجام میدن و ده تا
توی سر خبرنگارانی که این خبر را مخابره کنند. این اثری حتی با مقیاس
بزرگتر با موادی همچون ماسه انجام میشد چنین حساسیتی را در بر نداشت.
به زبانی نوشتم که هر شوتی متوجه شود. به عنوان یک مدرس دانشگاهی این
حق ماست که یک اثر را تحلیل کنیم. البته هر شوتی نیز میتواند نقش ماهی های
من که بر روی ساحل نقش میبندند را نقد کند.
آقای مسلم زاده شاید تا به حال
به این نکته فکر نکردید. کلاه حصیری که بر سر شماست چه کسی بر سر شما
گذاشته! آن کلاه متعلق به بنده است.

سوء تفاهم نشود. میدانم
خیلی از مردم در شمال ایران یا دیگر نقاط دنیا چنین کلاهی دارند. اما من در
بیست و پنج سال گذشته که به گوشه و کنار ایران سفر کردم و بعد گوشه و کنار
دنیا. در همه جای دنیا این کلاه را به همراه داشتم و هر کجا اثری را در زیر
خاک پنهان کردم کلاهم را به عنوان نشانه آنجا قرار دادم و عکس گرفتم.

در اولین جشنواره فقط این کلاه بر سر
من بود و خانم امینی که سالها قبل دانشجوی من بودند. اما حالا این کلاه بر
سر خیلی ها رفته است.

سال 1364 دوران دانشجویی و سفرهای به
گوشه و کنار ایران- همراه با کلاه

کلاه در کنار مکانی که در آنجا اثری
را پنهان کردم
شما نمیدانید چرا زمانیکه کار قالی را
تمام کردید دستهایتان را باز کردید و عکس گرفتید؟
چه
کسی به شما یاد داد؟ و شما نمیدانید که چرا
اصلا یک اثر را گروهی و در مقیاس بزرگ انجام دادید؟

مجددا
تکرار میکنم که طرح متری هنر اشتباه و انحراف است است. بزرگترین
قالی بافته شده در دبی هست و بزرگترین نقاشیهای خاکی هم در دنیا کم نبوده.
اثر محیطی در ارتباط با محیط اطراف معنی پیدا میکند. قالیچه نبوده و
بزرگترین قالی خاکی جهان بود که نیست. حتی اگر یک گربه را در شش متر مربع
نقاشی کنیم میتوانیم بگوئیم که بزرگترین گربه خاکی جهان.
در سفر اخیرم در جزیره هرمز صخره های
کریستالی نمکی دیدم. خیلی دوست داشتم که روی قسمتی از تکه های نمک حکاکی
کنم. اما منصرف شدم. چون حدس میزدم یک ماه بعد آقای مسلم زاده مدعی
میشدند سوراغی که مادربزرگشان به ایشان میداده حاوی نمک بوده است و اقای
نوروزی میگفت که ما از اول معدن نمک داشتیم. و در نتیجه بزرگترین
مجسمه نمکی دنیا بزودی شکل میگرفت.
در کتاب گینس ساندویچ دو و
نیم کیلو متری شتر مرغ را نیز ثبت میکنند. یک اثر هنری میتواند در کتاب
گینس هم یاد شود. اما در بررسی هنری یک اثر بودن و ثبت آن ملاک نیست. به
هنر نمیتوان متری نگاه کرد.
دوست من هرمان پریگان
هنرمند شناخته شده هنر محیطی چندی پیش از دنیا رفت. او موئلف کتاب بود به
نام زیبائی شناسی بوم شناسی. یک اثر در محیط
زمانی اعتبار و ارزش دارد که به ارزشهای زیست محیط خدشه وارد نکند.

بهره بردای از خاک در مقیاس وسیع در
درازمدت منظر و چشمنداز را ویران محیکند. شاید اگر اثر با مقیاس خیلی بزرگ
با ماسه و یا سنگ بود این حساسیت را ایجاد نمیکرد.

دوستان همکار هیئت علمی من
همیشه به من خرده میگیرند که چرا هنرمندان جوان که تجربه کافی تجسمی و یا
تاریخ هنری و مهم تر از همه معرفت ندارند را درگیر هنرهای جدید میکنم. در تمامی مدتی که گوشه و کنار
ایران با هنرمندان جوان کار میکردم آنها را دوست خودم میدانستم. از گذشته خودم پشیمان نیستم.
اگر یادگیری و استاد شدن در زمینه هنر محیطی
به همین سادگی است که این آقا نوشته است. قصد دارم به بیش از هزار دانش
آموز جزیره هرمز مطالب بیشتری یاد بدهم. آنوقت آقای مسلم زاده
و یا دوست پژوهشگرشان باید بروید ته
صف. به آنها چیزهایی یاد میدهم که آدمهای محیتی بی محیط را از هنر محیطی
تمیز دهند. من پدر هنر محیطی هرمزگان نیستم. اما فکر میکنم مادر آن باشم.
این شرایط را آسان ایجاد نکردم که به راحتی آن را به حال خود رها کنم.
در جشنواره های
آینده ما همایش خواهیم داشت و به این پرسشها پاسخ خواهیم داد. آیا هنر برای
محیط و یا محیط طبیعی فدای جنجال.

این تصویر را در سال 1365 در قشم گرفتم. در سال 1384
به اتفاق خانواده به قشم رفتم. این دختر حالا خانمی شده.
خانواده اش برای ما ناهار قلیا ماهی درست کردند. زمان صرف ناهار ما را تنها
گذاشتند و دلیلشان این بود که ما بدون خجالت غذا بخوریم. آقایان مسلم زاده
و نوروزی جوان هستند و بی تجربه. بواسطه آنها نمیتوان مردم هرمزگان را
فهمید.
رونوشت: آقای امین زاده مدیر کل فرهنک
و ارشاد اسلامی هرمز، بخشدار محترم هرمز، اعضای محترم شورای شهر هرمز،
خانم ها امینی ریاست قبلی انجمن هنرهای تجسمی هرمزگان ، دوستان عزیز
خانمها گزیلا و سمیرا سینایی، خانم فلاحتی مدیر هنری بزرگترین فرش
خاکی جهان، آقای سایبانی کارشناس هنری اداره ارشاد، آقای کارگران،
آقای بانوج، آقای دریا پیما، و علاقمندان به هنر محیطی ایران
منتخب خلاصه شده این مطالب در
اختیار آقای شالویی مدیر کل ادراه تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و جناب
آقای مهندس میر حسین موسوی قرار خواهد گرفت چرا که در آینده نزدیک با
همکاری این مراکز هنر محیطی را توسعه خواهیم داد.
|