|
سفری به صربستان : ماهی های من از مرز ها عبور میکنند مرزهای جدید. در اولین روز کاریم در صربستان به دلیل اعلام استقلال کوزوو شاهد یک تظاهرات بزرگ بودم و برنامه سخنرانی من به روز های بعد موکول شد.
عصر پنج شنبه به مرکز شهر رفتم که تظاهرات را ببینم. اگر چه به من توصیه شده بود که به محل اجتماعات نروم. اما من به مرکز شهر رفتم و تظاهرات مردم صربستان را دیدم و از وقایع خیابانی عکاسی کردم. میزبانم مرا همراهی کردند و مراقبم بودند.
با توجه به رنگ پوستم امکان واکنش گروه های نژاد پرست که احتمال میرفت در چنین اجتماعاتی نیز حضور داشته باشند وجود داشت. فقط یک روی سکه این اجتماع ضد امریکایی بودن آن بود. اینکه من زبان صربی بلند نبودم و خارجی بودنم و یا حتی اینکه من از کشور مسلمان آمده بودم میتوانست مسئله ساز باشد و دشواری ایجاد کند. به هر حال این اجتماع را با همراهی میزبانم دیدم ، عکاسی کردم و کسی به من تعرضی نداشت.
سنگها ی آنها شیشه ها را شکستند و سنگهای من ماهی ها را آزاد کردند.
دوست داشتم دنیایی که در آن قرار گرفتم را خوب ببینم. در روزهایی که در بلگراد بودم شهر کماکان غیر عادی بود. با دیدن آشوب خیابانی که ریشه در مسئله نژاد و باورهای دینی متفاوت دارد، بیشتر و بیشتر به کشمکش های بین اقوام فکر کردم. به عنوان هنرمندی که کارهایش در حوزه هنر زمین قرار میگیرد نمیتوانم جغرافیای سیاسی زمین را نادیده بگیرم.
در هنری که من آن را ترجیح میدهم مسئله طبیعت، انسان و سایر موجودات زنده به هم گره خورده است. ماهی های من استعاره ای برای روایت مسائل انسانی هستند. از اینرو در هنر محیطی من محیط فرهنگی، سیاسی و اجتماعی هر کشور بر آثار تاثیر میگذارند. من محیط گرا هستم و محیط را در همه ابعاد آن در نظر دارم.
در روزهایی که آنجا بودم از سویی زندگی جریان داشت و از سوی دیگر پیامدهای این التهاب سیاسی در شهر دیده میشد و وضعیت شهر بلگراد کماکان غیر عادی بود. در مقابل بسیاری از سفارتخانه ها نیروهای امنیتی مستقر بودند. اقلیت های نژاد پرست گاهی به صورت غیر رسمی محافل خاص خودشان را داشتند. به صورت تصادفی بدون اینکه شناختی داشته باشم در شب شنبه گذشته در مکان اجتماع آنها حضور داشتم. آنها در مقابل یک باشگاه تفریحی جمع شده بودند و من عکاسی میکردم. حتی تعدادی از جوانان دلسوزانه به من توصیه میکردند که این محل را ترک کنم. البته باور خشونت برایم مشکل است. تا تجربه نکنم باور نمیکنم. به هر حال خشونتی ندیدم ولی پرسش در ذهن باقی ماند. در چنین شرایطی دشوار بود که فقط به هنر محیطی و ماهی فکر کنم. ماهی های من همسان انسان هستند. اگر آنها بمیرند انسان ها هم می میرند. اگر انسان از سایر موجودات طبیعت برتر نباشد کمتر نیست. بعضی از گروه های زیست محیطی در غرب به حقوق همه موجودات فکر میکنند به جز انسان. آنها نگران چگونگی زندگی گرگ، روباه ، سگ، گربه ... هستند ولی نسبت به مرگ هزاران انسان در روز و نادیده گرفته شدن حقوق انسانی بی اعتنا هستند. مسئله منطقه بالکان بسیار پیچیده است و وجود گرایش های نژاد پرستانه و دخالت دول بیگانه آن را پیچیده تر میکند. موضوع جدایی بخشهای مختلف یوگسلاوی سابق و تاسیس جمهوری جدید را مد نظر داشتم. نمیدانم مصلحت چیست و شاید موجه بودن یا نبودن جمهوری های بالکان به من ارتباطی نداشته باشد. اما پیامدهای آن در حوزه روابط انسانی برایم بسیار مهم بوده و هست.
سالها قبل در سال 91 میلادی زمانیکه در فرانسه دانشجوی زبان بودم استاد ما از دانشجویان برای تمرین زبان سئوال کرد که از چه کشوری آمده اید؟ یکی از هم کلاسیها گفت زمانیکه کشورم را ترک کردم اهل یوگوسلای بودم. مادر و پدرم از مکانهای مختلف یوگسلاوی بودند و من در نقطه سوم به دنیا آمدم. ما در نقطه سومی زندگی میکردیم که محل تولد آنها نبود. حالا با این درگیری ها و جدایی ها نمیدانم کشورم کجاست؟ و نامش چیست؟
با کمک دانشجویان دانشگاه بلگراد و دانشگاه مگاتراند یک اثر هنری را به صورت ویدئویی و اجرا ارائه دادم. انجام این اثر به این صورت بود که داشنجویان در سالن نمایش دانشگاه مگاتراند حضور داشتند و من با استفاده از یک دستگاه پروژکشن تصاویری از نقشه های یوگسلاوی سابق را بر روی صورت دانشجویان که دارای پیشینه نژادی، قومی و دینی مختلف بودند میتابانیدم و عکاسی میکردم. این نقشه ها تاریخ گذشته سرزمینشان را روایت میکرد. آنها با ملیتی متفاوت به دنیا آمدند و حالا با نام ملیتی دیگری شناسایی میشوند.
از دید من که ایرانی هستم تفاوت دین، یا نژاد نمیتواند بهانه خوبی برای جدایی و تشکیل کشوری مستقل باشد. در صورت پذیرش این اصل کشور من هم در آینده وجودی یک پارچه نخواهد داشت. من پیرو این رویکرد هستم که وصل کردن بهتر از فصل کردن است. اگر ایران هنوز بخشی از افقانستان بود ماهی های هرات به دریای خزر دسترسی داشتند و اگر ایران بخشی از آذربایجان باقی میماند ماهی های سواحل باکو و آستارا به فراخی خلیج فارس دسترسی داشتند. دوست دارم انسان ها همسان ماهی ها بتوانند از مرزها عبور کنند. دوستی ملل انسانی تر است و جدایی و کشمکش حاصل جهل ماست.
در سفرهایم به عنوان هنرمند هنر زمین اغلب کنار پنجره هواپیما مینشینم و به زمین نگاه میکنم و تصاویری را ثبت میکنم. انسان گذشته به انسان نگاه میکرد و سرنوشت و تقدیر خودذ را حدس میزد. من از آسمان به زمین نگاه میکنم و به تحولات سیاسی، جغرافیایی، زیست محیطی و فرهنکی آن می اندیشم.
|